عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 629
نویسنده : plak10

 

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

 او که هرگز نتوان یافت همانندش را

  قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

 مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

www.3dghe.blogsky.com

ziba

 تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

 یا نگاهم بکند چشم تو ، مجبور که نیست

 شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی ؟؟

 با توام ...! خانه ی تنهایی من دور که نیست

 آنکه با دسته گلی حرف دلش را میزد

 پردرد است، ولی مثل تو مغرور که نیست

 نازنین ! عشق که نه، اخم شما قسمت ماست

 عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست

 تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی

 تو نگو نه ٬ دل دیوانه ی من کور که نیست !!

 خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد

 لعنتی غیر تو با هیچ کسی جور که نیست

 مشکل اینجاست نگفتی تو به من ٬ می دانم

 تو نمی خواهی عزیزت بشوم ... زور که نیست!

 

 linha2

بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد

 ناز چشمانِ قشنگ تو کشیدن دارد

 چشم تو ریخته بر هم منِ معمولی را

 یک نگاه تو به من، جامه دریدن دارد

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را

لب های ترک خورده و چشمان ترم را

حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست

ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را

تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار

با آینه آراسته ام دور و برم را

فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز

دل برده و امروز طلب کرده سرم را

من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ

ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را 

barrinhas29

هر چقدر(مغرور)

هر چقدر باهوش !

هر چقدر پولدار !

هر چقدر جذاب !

هر چقدر زیبا !

هر چقدر با قدرت !

هر چقدر مرد !

درســـــــــت...

اما گاهی ...

برای فتح یک وجب از جغرافیای قلبــ زنـــ

باید به زانو بیفتی...!!!

barrinhas9

زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش ...
زیاد که خوب باشی دل
آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ،

به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی …

44

پس از آفرینش آدم،خدا گفت به او:


نازنینم آدم، باتورازی دارم! اندکی پیشتر آی !

آدم آرام و نجیب،آمد پیش..

زیرچشمی به خدا مینگریست ...

محو لبخند غم آلودخدا ، دلش انگار گریست.

نازنینم آدم، (قطره ای اشک زچشمان خداوند چکید)

یاد من باش … که بس تنهایم ...

بغض آدم ترکید ... گونه هایش لرزید، به خداگفت :

من به اندازه ی .…

من به اندازه ی گلهای بهشت ..… نه …

به اندازه عرش ... نه .… نه

من به اندازه ی تنهاییت،ای هستی من


دوستدارت هستم...


آدم،کوله اش رابرداشت


خسته و سخت قدم برمیداشت …


راهی ظلمت پر شور زمین .

زیرلبهای خدابازشنید…

نازنینم آدم …

نه به اندازه ی تنهایی من …

نه به اندازه ی عرش…

نه به اندازه ی گلهای بهشت...

که به اندازه یک دانه گندم،

تو فقط یادم باش،

نازنینم آدم… نبری از یادم.

 

42

 

 سلامتی کسایی که تو خاطرمون “ابدی” هستن اما تو خاطرشون “عددی” نیستیم

تلخی روزگار اینه که خیلی چیزا رو میشه خواست…….!! ولی نمیشه داشت……!!!!!

 درد داره که همیــــــــــــــــــشه اونـــــــی که تو خیــــالته بی خیالتـــــــــــــــه. .

ما همیشه یا جای دُرست بودیم در زمان غلط، یا جای غلط بودیم در زمان دُرست! و همیشه همین‌گونه همدیگر را از دست داده‌ایم… مون پلاس پل استر

 

هیچ وقت یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ ! ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ … “هاراکی موراکامی”

 بـزرگ که میشــــوی ؛ غصـه هایت زودتـر از خـودت قـد می کشــند ، درد هـایت نــیز ! غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ، در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــذاشتــی … !!

 

 

تقویم های جهان ندارد…

میانِ برگ ریزان ِخزان،
وسط چله ی زمستان
 می بینی نوشته اند بهار!
آن لحظه که تو….خندیدی

 

 

تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 793
نویسنده : plak10

 

نيش و نوش (( عشق )) در شاهنامه

دكتر ابوالفتح حكيميان

در سالهايي كه نوشتن گفتارهاي مختلف راديوئي در راديو ايران نصيبم شده بود در برنامة (( زن و زندگي ))  گفتاري داشتم به نام (( نقش زن داستانها )) كه به صورت يك ديالوگ كوتاه مدت ادبي ، تحرير ميشد و بعضا” مورد توجه شنوندگان – خاصه بانوان قرار ميگرفت . مأخذ داستانها همانگونه كه از اسم و عنوانش پيداست – دواوين شعرا و آثار برجستة نويسندگان ايراني بود و تا آنجا كه به خاطر دارم برنامة مورد تعهد ، اندكي بيش از يك سال در جريان اجرا قرار گرفت تا اندك اندك فروكش كرد و به خاموشي گراييد . امروز پس از گذشت بيش از ده سال وقتي براي تحرير مقالة حاضر به گنجينة يادداشتهاي پراكندة خود در برنامة مزبور مراجعه كردم با انبوهي داستان عاشقانه كه از (( شاهنامه )) برداشته شده بود برخوردم و با خود انديشيدم چند فقره از آنها را انتخاب كنم و در گستره‌اي بازتر و فراختر موضوع مقالة خود قرار دهم .

(( عشق )) در شاهنامه مانند افسانه‌هاي يونان و رم ، نه آسماني و دور از دست بشر خاكي ، بل كاملا” عيني و جسمي و ناشي از غريزة همسر جويي و هم بستر خواهي است و به همين سبب از يك سوي به زنان ، فرصت داده ميشود كه آزادانه و با صراحت تمام ، از دلدادگي و شيدايي خود سخن به ميان آورند و هرگاه پوشيدگي مانعي در اين مسئله باشد دايگان و نديمان و كنيزكان و پرستندگان – كه به هرحال در پيرامون زيبارويان وجود دارند – اين مهم را گردن ميگيرند و پيام آور و رابط ميان شيفتگان ميشوند . از سوي ديگر متأسفانه همه زنان شاهنامه نسبت به همسران و محبوبان خويش وفادار و مهربان نيستند و با آنكه برخي از آنان تا لحظات آخر عمر ، در كنار همسران خود مي‌زيند و هرگز سوداهاي ديگر در سر نميپرورانند و در غم و شادي همسران خويش شريك و به هرحال دمساز آنها هستند برخي نيز مثل هر بشر خاكي و ملموس ديگر پا از جادة عفاف بيرون مينهند و به انحراف اخلاقي سوق پيدا ميكنند .

داستانهاي عاشقانة شاهنامة فردوسي با تمام اين تلخيها و شيرينيها ، نوشها و نيشها از هر لحاظ كه بررسي شود ، جذاب ، دلنشين ، در عين گيرايي و فريبندگي و اميد آفريني ، نمايانگر بسياري روابط اجتماعي و اخلاقي روزگاراني است كه اگر هم مبناي آنها افسانه و تخيلات شاعرانه باشد به هرحال از تأثير زمان پرورش و پرداخت آنها بدور و بركنار نخواهد بود . من فكر نميكنم هنگامي كه رودابه مادر رستم دستان ، از زادان او رنج مي‌برده است و طبيبان با خوراندن مواد مكيف و مستي بخش ، او را بي‌خود و بي‌هوش كرده‌اند و با شكافتن پهلو ، كودك را به مانند اعمال (( سزارين )) امروز به دنيا آورده اند ، همه و همه زاييدة تخيلات و توهمات استاد طوس و مربوط به حوادث ماقبل تاريخ باشد بي‌آنكه همين (( عمل )) ، در عهد فردوسي ، معمول نبوده است .

بررسي اينگونه مسائل از ديدگاههاي مختلف طبعا” از حوصلة اين مقال – و هر گفتار كوتاه ديگر – بيرونست و اين جامعه شناسان و روانكاوانند كه ميتوانند با ديدي حساس و نافذ ، ماجراهاي عاشقانة شاهنامه را مورد مطالعه و بررسي قرار دهند و از اين رهگذر ، روابط اجتماعي و اخلاقي – و حتي گاهي سياسي و اقتصادي عصر استاد فردوسي و روشنتر سازند .

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازیتصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 635
نویسنده : plak10

بيژن و منيژه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوران پادشاهي کيکاووس ، شاه خودکامه ي ايران زمين به پايان رسيده است و اکنون کيخسرو ، فرزند سياوش بر تخت سلطنت تکيه زده.کيخسرو پادشاهي دادگستر، رعيت نواز و مهربان  است.

يکي از روزهاي ارديبهشت به فرمان کيخسرو مجلسي ترتيب داده شد تا مردم رو در رو شکايت ها و صحبت هايشان را با پادشاه در ميان بگذارند. گيو و پسرش بيژن ، گودرز، گرگين و پهلوانان ديگر نيز حضور داشتند. يکي از شکايت ها مربوط به پيرمردي از آرمانيان بود .آرمانيان در اطراف مرز شمالي ايران و توران زندگي مي کردند. پيرمرد از وضع نابه سامان آن جا و حمله هاي رعدآسا و ويرانگر گرازان وحشي و حيوانات ديگر به مردم و مزارع شان سخن گفت.کيخسرو خشمگينانه به گرگين نگاه انداخت ؛ چون او مسئول رسيدگي به مرزها بود و پول هاي گزاف به بهانه ي اين امر از پادشاه مي گرفت. سکوت بر مجلس حاکم شد.همه ي سپهسالاران سر به زير افکندند. ناگهان بيژن، جوان شيرمرد ايراني برخاست و گفت:« پادشاها! اگر اجازه بفرماييد به آرمان زمين مي روم و نسل خوکان ديو صفت را بر مي اندازم.»همه به ويژه  "رُستم "به اين جوان علاقه مند بودند. شاه انديشيد و تصميم گرفت.

بيژن و گرگين اين کار را به گردن گرفتند.گرگين مردي کارکشته ، نيرنگ باز و بلدِ راه بود؛ ولي بيژن، جواني جوياي نام و کم تجربه.گرگين به آبروي از دست رفته اش مي انديشيد.آن ها پس از چهل شبانه روز به مرز ايران و توران رسيدند.سواراني نيز از پشتشان راهي شده بودند.

 

 

 

 


تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394
بازدید : 663
نویسنده : plak10
 

 

http://s4.picofile.com/file/7734076448/phoca_thumb_l_Honari_15_.jpg

 

عشق در ادبیات فارسی

 

عشق در ادبیات فارسی از جنبه ی عشق حقیقی و عشق مجازی در شعر شاعران مورد بررسی قرار می گیرد.

 عشق ودیعه ای الهی است که در وجود انسان نهاده شده و با ذات و فطرت وی عجین شده و انسان پیوسته به دنبال معبود و معشوق حقیقی بوده است. مولانا می گوید:

ناف ما بر مهر او ببریده اند عشق او در جان ما کاریده اند

گفته شده که عشق راه رسیدن انسان را برای رسیدن به سعادت و کمال میسر می سازد و اساسا خداوند آدمی را خلق کرده تا عاشق باشد و تفاوت انسان با فرشته در اینست که فرشته از درک عشق عاجز است و عشق خاص انسان است و از روز ازل در وجود او نهاده شده است. بقول حافظ:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ی کرد رخت، دید ملک،عشق نداشت عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

حسین بن منصور حلاج، عارف مشهور ایرانی جان خود را نثار عشق الهی می کند و شاعران در اشعار خود از او اینچنین یاد کرده اند

در مدرسه کس را نرسد دعوی توحید منزلگه مردان موحد سردار است

گفت آن یار کزو شد سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

حافظ

ریشه ی عشق را از " عشقه" دانسته اند، عشقه نام گیاهی است که در زبان فارسی به آن "پیچک" می گویند این گیاه به دور گیاهان می پیچد و آنها را زرد و خشک می کند، عشق نیز بی وجود عاشق چنین می کند.

هر چند برخی از فرهنگ ها ریشه ی واژه  را عربی دانسته اند اما در این مورد سند معتبری در دست نیست. قران مجید و احادیث بزرگان دین قدیمیترین منبع مسلمانان است که از عشق بحث شده است. در قران و احادیث بجای واژه ی عشق کلماتی نظیر حب، محبه، ودّ، هوی و ... آمده است.

"اولین ریشه ی مهم بحث از عشق در فرهنگ غرب به رساله ی مهمانی (ضیافت=سمپزیوم) افلاطون و رساله ی اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو می رسد و تقسیم عشق به مجازی حقیقی یا شهوی حسبانی و معنوی روحانی هم از اینان است

شیخ شهاب الدین سهروردی درباره ماهیت عشق می گوید: "محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند.

عشق در ادبیات فارسی

کلمه عشق پیش از اسلام در ادبیات عرب وجود نداشت و پس از اسلام وارد ادبیات عرب شده و به تبع آن در ادبیات فارسی راه یافته است. ظاهرا نخستین بار شهید بلخی (وفات ۳۲۵ ه.ق) از این واژه در شعر استفاده کرده است:

عشق عنکبوت را ماند بتنیدست تفته گرد دلم

در ادبیات فارسی عشق را می توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد. عشق مجازی یا انسانی و عشق الهی یا عرفانی.

عشق مجازی:

عشق مجازی یا انسانی که عشق ورزی به هم نوع است از آغاز در ادبیات فارسی مطرح بوده و در آثار اولین شاعران پارسی زبان چون رودکی، فرخی، منوچهری... وجود دارد. رودکی در اینباره می گوید:

ای انکه من از عشق تو اندر جگر خویش آتشکده دارم صد و بر هر مژه ی ژی

فرخی عشق را اینگونه تعریف می کند:

وای آنکو بدام عشق آویخت خنک آنکو ز دام عشق رهاست

عشق بر من و رعنا بگشاد عشق سر تا بسر عذاب و عناست

منوچهری درباره عشق چنین می گوید:

حکیمانه زمانه راست گفتند که جاهل گردد اندر عشق، عاقل

فخر الدین اسعد گرگانی داستان عاشقانه ای را در نیمه ی اول قرن پنجم به نظم کشیده که داستانی است بجای مانده از دوران اشکانیان، با نام "ویس و رامین":

نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نگیری زو نکوتر

فردوسی نیز در شاهنامه داستانهای معروف عاشقانه ای چون زال و رودابه و رستم و تهمینه و بیژن و منیژه را به نظم کشیده است. وی در دلدادگی زال به رودابه می گوید:

دل زال یکباره دیوانه گشت خرد دور شد عشق فرزانه گشت

 

 

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازیتصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 681
نویسنده : plak10

 

 

 

به جایی رسیده ام که می دانم نباید چیزی را به زور از خدا خواست

 

جایی رسیده ام که میدانم همه دروغ گو تشریف دارند حتی آنها که...

 

دیگر دانستم که 23سال اشتباه فکر کرده ام

 

زندگی آنگونه نیست که من در ذهن داشتم

 

زندگی خیلی،خیلی سخت تر از آن است که ما احساس میکنیم

 

دیگر فهمیده ام که چقدر به خودم ستم کرده ام

 

فهمیده ام که چقدر کفران نعمت های خدا کرده ام

 

دیگر خوب می دانم که غرور انسان را به تباهی می کشاند

 

و نیز فهمیده ام انسان با صبر و مقاومت در برابر سختی ها به اوج ها می رسد

 

(این را در منطقه ی آموزشی زیر دمای55درجه در ماه رمضان فهمیدم ، زمانی که از تشنگی

 

گریستم!!!)

 

 

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 729
نویسنده : plak10


نبرد دوم ميان گروي زره از توران و گيو از ايران بود آنها نخست با نيزه به نبرد آمدند و سپس كمانها را بدست گرفته بر يكديگر تير انداختند . گيو ، گروي زره را زنده مي خواست تا او را به اردوي ايران ببرد . چون گروي زره ، كمان را تا به گوش كشيد ناگهان دستهايش شروع به لرزيدن كردند و كمان از دستش رها شد . تا خواست دست به شمشير ببرد ، گيو با گرز گاو سرچنان بر سرش زد كه خون از تاركش سرازير شد آنگاه گيو او را همچنان كه روي زين بود ، در بر گرفت و چنان فشارش داد كه مدهوش بر زمين افتاد . سپس دو دستش را از پشت بست و او را دنبال خود دوانيده سپس درفش خود را به بالاي كوه بالا برد .

سومين نبرد ميان گرازه از ايران و سيامك از سپاه توران بود . دو دلاور نيزه بدست چون پيل مست بر هم تاختند و آنگاه با گرز برسر هم كوفتند و چون زبانشان از تشنگي چاك چاك شد از اسب فرود آمدند و كشتي گرفتند . تا آنكه ناگهان گرازه دست به كمر سيامك زد ، سيامك را بلند كرد ، چنان بر زمين كوبيد كه استخوانهايش خرد شد و درجا جان داد . گرازه او را بر پشت اسب بست و درفش پيروزي را شادمان به بالاي كوه برد .

رزم چهارم ميان فروهل بود با زنگله . فروهل در سپاه ايران در سواري و تيراندازي بي مانند بود . پس تا آن ترك دژم را از دور ديد كمان را به زه كرد و بر او تير باريد . يكي از تيرها از ران سوار گذشت و به اسب رسيد . زنگله از زين سرنگون شد و جان داد و فروهل سر از تنش جدا نمود . آن را به زين اسب بست ، درفش را در دست گرفت و شادكام و پيروز به بالاي كوه رفت .

پنجمين دلاور رهام بود كه با آرمان به نبرد آمد . آنان نخست كمان را بر گرفتند و چون كمانها بر هم شكستند ، دست بر شمشير و آنگاه نيزه بردند و چون هر دو كارآزموده و دلير بودند ، مدتي با هم گشتند تا رهام نيزه اي بر ران سوار زد و نيزه از ران او گذشت و به اسب رسيد . اسب فرو غلطيد و رهام سر رسيد و نيزه ديگري بر پشت آرمان زد كه او را به كين سياوش كشت پس آرمان را با سرو پاي آويخته بر زين اسب خود بست و به جايگاه نشان آمده و درفشش را بالاي كوه برافراشت .

نبرد ششم از آن بيژن و روئين پيران بود . آنها نخست كمانها را بزه كردند و چپ و راست با هم گشتند و چون تير كارگر نشد ، دست به گرز بردند . بيژن بر روئين دست يافت و چنان با گرز بر سرش كوبيد كه روئين بر خاك افتاد . بيژن از اسب فرود آمد درفش شير پيكر را به دست گرفت و بسوي كوه شتافت . آنگاه هجير گودرز و سپهرم به نبردگاه آمدند. هجير بنام جهان آفرين ، شمشير را بر سر سپهرم فرود آورد كه در زمان كشته شد . او كشته را بر زين بست و با درفش به كوه بالا شد .

نبرد هشتم از آن گرگين و اندريمان بود . كه هر دو ، جنگ ديده و كارآزموده بودند . آنها نخست نيزه در دست گرفتند و با هم گشتند . چون نيزه ها شكست ، كمان و سپر بدست گرفتند و تير بر هم باريدند . اندريمان چون تگرگ ، تير بر سپر و خود گرگين باريد اما گرگين تيري بر او افكند كه سر و خود را به هم دوخت و تير ديگري بر پهلويش نشست كه از اسب سرنگون شد . گرگين فرود آمد ، پرچم او را بر گرفت و به بالاي كوه آمد . درفش دلفروز خود را بر پاي كرد .


تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی


تاریخ : شنبه 23 خرداد 1394
بازدید : 617
نویسنده : plak10

 

معروف‌ترین پهلوان‌های شاهنامه چه کسانی هستند؟

 
140-10.jpg

«شاهنامه» 30 سال زمان می‌خواست تا تبدیل شود به حماسه‌ی ملی ایرانیان؛ شاهکاری که با داستان‌پردازی‌ها و حماسه‌سازی‌های فردوسی حکیم، توانست نام ایران را جاودانه کند.

 

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بخش مهمی از داستان‌ها و اتفاقات مهم شاهنامه را پهلوانان نامی آن رقم می‌زنند. بخش پهلوانی شاهنامه با قیام کاوه‌ی آهنگر علیه ضحاک ماردوش آغاز می‌شود و با نابودی رستم و خانواده‌اش به پایان می‌رسد.

در آستانه‌ی 25 اردیبهشت‌ماه، روز بزرگداشت فردوسی، مروری داریم بر برخی از شخصیت‌های شاهنامه که تأثیرگذارترین، هیجان‌انگیزترین و زیباترین داستان‌های این اثر حماسی را روایت کرده‌اند.

رستم

رستم نام‌آورترین پهلوان شاهنامه است. کسی که همه او را با «هفت خوان» می‌شناسند. او فرزند زال (پسر سام) و رودابه (دختر مهراب) است. تولد او که با کمک گرفتن زال از سیمرغ انجام شد، تفاوت او را نسبت به سایر پهلوانان شاهنامه آشکارتر می‌کند. رستم در طول حضورش در شاهنامه، تاثیرگذارترین شخصیت داستان‌ها و خط محوری اتفاق‌ها و روایت‌هاست و گره‌ی بسیاری از مشکلات به دست او باز می‌شود.

علاوه بر گذشتن از هفت خوان دشوار، نجات کیکاووس از بند دیو سپید، مبارزه با افراسیاب و اسفندیار، خون‌خواهی سیاوش، نجات بیژن و کشتن پسرش سهراب از مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی رستم هستند. او سرانجام به نیرنگ برادرش شغاد به چاه افتاد و همراه اسب خود «رخش» کشته شد.

کاوه‌ی آهنگر

کاوه نماد ظلم‌ستیزی در شاهنامه و پهلوان برخاسته از میان مردم است. کسی که پس از دستگیر شدن دو پسرش توسط ضحاک برای خوراندن مغز آن‌ها به مارهای روی دوش پادشاه، قیام کرد و کمک طلبید. او پیشبند چرمی خود را به عنوان پرچم بر سر نیزه زد که به «درفش کاویانی» معروف شد.

کاوه به کمک فریدون، که پدرش به دست ضحاک کشته شده بود، سپاهی از مردم ایران تشکیل داد، به جنگ ضحاک رفت و او را شکست داد.

فریدون

فریدون از محبوب‌ترین پهلوانان شاهنامه است. او همان کسی است که موبدان خبر تولد و براندازی پادشاهی ضحاک توسط او را به پادشاه دادند، اما ضحاک نتوانست او را پس از تولد پیدا کند و از بین ببرد. آبتین پدر فریدون توسط ضحاک کشته شد و مادرش فرانک از ترس کشته شدن فریدون توسط سربازان ضحاک او را در بیشه‌ای پرورش داد.

فریدون در جوانی و هم‌زمان با کاوه‌ی آهنگر برای خون‌خواهی پدرش قیام کرد و با کمک کاوه ضحاک را شکست داد. پس از زندانی کردن ضحاک در کوه دماوند بر تخت پادشاهی نشست. او عمری طولانی داشت و صاحب سه پسر به نام‌های سلم و تور و ایرج شد. وقتی دو برادر به خاطر حسد ایرج را کشتند، منوچهر فرزند ایرج را به خون‌خواهی پدرش به جنگ با سلم و تور فرستاد. دو برادر در جنگ با او کشته شدند و منوچهر به جای پدرش بر تخت پادشاهی نشست.

سیاوش

داستان سیاوش ازغم‌انگیزترین داستان‌های شاهنامه است. سیاوش فرزند کیکاووس، دوران کودکی تا جوانی خود را در کنار رستم گذراند. در جوانی، سودابه همسر کیکاووس دلبسته‌ی او شد و وقتی با حجب و پاکدامنی سیاوش روبه‌رو شد، به او تهمت زد. سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود از آتش گذشت و پس از آن برای مقابله با لشکر افراسیاب راهی مرز ایران و توران شد.

با به نتیجه نرسیدن جنگ، سیاوش برای میانجی‌گری راهی توران شده، اما در غربت و بی‌گناهی کشته می‌شود. پس از مرگ او رستم به توران زمین لشکرکشی می‌کند و با فرار افراسیاب از صحنه‌ی نبرد، جنگ بدون نتیجه تمام می‌شود.

سهراب

داستان رستم و سهراب به گفته‌ی خود فردوسی تلخ‌ترین داستان شاهنامه است که شخصیت محبوب رستم را تا حد زیادی منفور جلوه می‌دهد.

رستم در سفری که همراه اسبش رخش به سمنگان دارد، پادشاه او را نزد خود می‌خواند. حاصل این دیدار، ازدواج رستم با تهمینه دختر شاه سمنگان است. پس از بازگشت رستم به ایران سهراب به دنیا می‌آید و با رسیدن به نوجوانی برای یافتن پدرش راهی ایران می‌شود تا با برکناری کیکاووس، رستم را برتخت پادشاهی بنشاند.

افراسیاب که از این مسأله باخبر می‌شود، فرصت را غنیمت می‌داند و فرستادگانی را به سوی او می‌فرستد و با فریب سهراب او را به نبرد با رستم وادار می‌کند. رستم بدون این‌که از حقیقت باخبر باشد، در جنگی طولانی پسرش را به کام مرگ می‌فرستد و با فهمیدن حقیقت به دنبال نوشدارو می‌رود، اما سرنوشت سهراب چیزی جز مرگ نیست.

افراسیاب

در طول داستان‌های اصلی و فرعی شاهنامه، همواره نام افراسیاب، شاه توران به عنوان مهم‌ترین دشمن ایران و رقیب اصلی رستم برده شده است.

جنگ‌های مختلفی بین ایرانیان و تورانیان اتفاق می‌افتد که رستم و افراسیاب در مرکز این نبردها به عنوان دو پهلوان نامی قرار دارند. در این جنگ‌ها که اغلب بدون پیروزی یا شکست قاطع تمام می‌شد، گاهی رستم برنده‌ی مبارزه بود و گاه افراسیاب.

مبارزه‌های این دو نفر از حماسی‌ترین بخش‌های شاهنامه هستند.

اسفندیار

اسفندیار فرزند گشتاسب پادشاه ایران بود، کسی که به واسطه‌ی رویین‌تن بودن توانست به توران لشکرکشی کند و پیروز شود.

زمانی که مادر اسفندیار او را برای رویین‌تن کردن به دست موبد سپرد، نمی‌دانست بسته شدن چشم‌های فرزندش هنگام غوطه‌ور شدن در آب مقدس او را به کام مرگ خواهد فرستاد.

پدر اسفندیار برای به تخت نشاندن فرزندش شرطی برای او گذاشت و آن از میان برداشتن رستم بود. اسفندیار که از پیروزی خود مطمئن بود، رستم را علی‌رغم میلش وادار به جنگ کرد. رویین‌تن بودن اسفندیار رستم زخمی را مستأصل کرده بود تا این‌که سیمرغ بار دیگر به کمک او آمد و تنها نقطه‌ی آسیب‌پذیر بدن اسفندیار را به رستم گفت.

رستم با تیری که به چشم اسفندیار زد، به زندگی او پایان داد.

 

بخش پهلوانی شاهنامه شرح منظوم احوال، پیروزی‌ها، شکست‌ها، ناکامی‌ها و دلاوری‌های پهلوانان ایرانی است. داستان‌هایی که درونمایه‌ی آن‌ها عشق، حسد، طمع، خشم و دفاع از میهن است. داستان‌هایی که هر کدام بخشی از هویت ایران و ایرانیان را تشکیل می‌دهند. 


تاریخ : چهارشنبه 20 خرداد 1394
بازدید : 4394
نویسنده : plak10

بیوگرافی زینب هنرپیشه سریال در انتظار آفتاب رو در این پست براتون آماده کردم.سریال در انتظار آفتاب محبوبیت زیادی بین ایرانی ها داره که زینب یکی از شخضیت های محبوب این فیلمه.

 

زندگینامه زینب بازیگر سریال در انتظار آفتاب

برای مشاهده عکس بالا در اندازه اصلی روی آن کلیک کنید.

 

بیوگرافی زینب بازیگر سریال در انتظار آفتاب

اسم اصلی زینب Hande Doğandemir (هانده دوغان دمیر) است.

وی در تاریخ 22 نوامبر سال 1985 بدنیا آمده است.

زادگاه هانده شهر استانبول در کشور ترکیه می باشد.وی در حال حاضر در کشور ترکیه به عنوان هنرپیشه و مجری تلویزیونی و همچنین جامعه شناس مشغول به فعالیت می باشد.

 

تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 

 


تاریخ : شنبه 16 خرداد 1394
بازدید : 785
نویسنده : plak10

 ( ترانه و آهنگ فاتح نورایی – تنظیم حمید احدی – میکس و مسترینگ آرش پاکزاد )


فاتح نورایی - سخته

 

متن آهنگ سخته

 

سخته عاشق باشی ولی هیچکی ندونه

اشکاتو زودی پاک کنی به یه نشونه

سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه

سخته نگاهش بکنی، اما نخونه

وای که چه سخته

قشنگیه عشق که میگن ،شاید همین جاست

تو اونو دوست داشته باشی، شاید خدا خواست

سخته به قربون چشاش بری تو رویا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

سخته همش تو فکرباشی شاید نخوادت

خاطره هات ورق ورق بیاد بیادت

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت

سخته به قربون چشاش بری تو رویا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

قدم قدم گریه کنی کنار دریا

سخته همش تو فکرباشی شاید نخوادت

خاطره هات ورق ورق بیاد بیادت

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت
دانلود آهنگ


تاریخ : دوشنبه 11 خرداد 1394
بازدید : 753
نویسنده : plak10

 

باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم…

تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت…

تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم…

تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی…

تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه…

دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو…

تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ

تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ….

فَــقَط تـــ ــــو

 

زمستان است

و من شنیده ام

روزها کوتاه تر میشوند

ولى . . .

نمیدانم چرا دارند این روزها

هى بلندتر میشوند، بى تو!

 

 

بین

من و تو

مرگ نمی تواند جدایی بیندازد…

فاصله که دگر هیچ…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید