پــسر گــفــت بــابــا بــرام زن بگیر دلــم گـشـتــه در بــنــد زلـفـی اسـیر پــدر گــفـــت فـــرزنـــد دلــبــنـد باب دوبـاره بــرایم چـه دیـــدی به خـواب پــســر گـــفـــت دلـــــداده او شــــدم اسـیـر دو چــشــم و دو ابــرو شــــدم پـدر گـفتش ایـن عاشـقیّت عزا است بـرایـم غم و غصه همچون غـذا اسـت پـسرگـفـت عــزای تـو شـــادی مــن؟ غــم و غــصه ات عــشــقــبـازی مـن؟ پـدر گـفـت مگر مـغـز در کلّه نیست؟ شب و روز از غصه بَهرم یکی اســت مـن هـمـچـون خـر لنگ در کار خود بــمـانـدم کــمـر خــم شــد از بار خـود بـود هـشـت من رهن نُه ای پسر شــدم از غــم مـُفــلسی خِــنـگ و خــر تــو دیـگــر مـَنـه قــوز بــالای قــوز کــمــی هــم بـه بـدبخـتی ام چشــم دوز بــمـانــدم چــو مــرغــی اسـیر قفس بــرایـــم نــمــانـــده دگــر یــک نــفــس پـسر گـفــت تــا حـل شـود مشکلات شـوم مــن در ایــن جنگ شطرنج مـات شــود مــوی مـن همچو دندان سپید زســر هـرچـه عشق است خواهد پـریـد
تمام دخترای ایران از نشر این شاهکار خنده دار طنز در دنیای اینترنت می ترکن اما تا حالا مغز یه دختر نتونسته در پاسخ به این شعر چند جمله خنده دار در باره پسرا ردیف کنه
شعر طنزیگفته ام خیلی قشنگ نقد کن اما بدون فحـش و جنـگ
دختری با مادرش در رختخــــــواب درد و دل میکرد با چشمی پر آب
گفت مادر! حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کــردم مادرم‼
سن من از 26 افزون شده قلب من آتش گرفته خون شده
هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دختـرم بخت تو هم وا میشود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهـر یکی را تور کن
گفت دختر: مادر محبوب من‼ ای رفیق مهـربان و خوب من
گفتـه ام با دوستـانم بارهـا من بدم می آید از این کار ها در خیابان یا میان کــوچه ها سر به زیرم با وقارم هر کجا
کی نگاهی میکنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعید و یاسر و داود خطـر
با سه تاشون رفته بودیم سینما بگـذریم از باقی این ماجـرا
یک سری هم صحبت یاسر شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج قلی اصغر شله یه زمانی عاشق من شد بله
بعد هوتن یار من فرهــاد بود البته وسواسی و حساس بود‼
بعداز این وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا
یعد اون من عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم
بعد هانی عاشق نادر شـــدم بعد نادر عاشق ناصــر شدم
مادرش آمــــد میان حــرف او گفت: ساکت شو دیگه بی چشم و رو!
گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آنکه تو را باشــد پدر دل نمی دادم به هر کس این قدر
خاک عالم برسرت خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی (-̮̮̃-̃)
اگرچه این شعر طنز و خیلی خنده دار قدیمی شده اما هرباری که بخوانی احساس خوشمزگی و تازگی می کنی.تو رو خدا حال نداد؟
یک معذرت خواهی ویژه از دختر خانمای گل! این شعر جالب طنز صرفا برای این بود تا گلی کوچکی خنده بر سرزمین لبهای نازنین شما بکارم وبس!
اگه خیلی براتون تلخ بود شما هم همت کنین یه شعری تلخ تر ازین برای پسرا بگین و برایم ارسال کنین که در ذیل آن بذارم. باشه؟