عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 21 آبان 1392
بازدید : 497
نویسنده : plak10

نمی دانم چرا امشب اسمان دلم تاریک است"حتی یک ستاره نمی درخشد"فقط این

تنهاییم است که خود را تحمل می کندو خودش با خودش حرف می زند ناله می زند و

به درد دل های خودش گوش می کند و فقط این قطراط اشک است که از چشمانم نم

نم می بارد و همچون الماس سو سو می کند بله این چشمانم است که ستاره شبم

شده و نور بر دل تاریکم می تاباندو اگر همین نباشد هیچ...

نمی دانم چرا خرابم الودگی مرا از پای در اورده و شرمندگی بیچاره ام کرده نه رو دارم برگردم

و نه می خواهم که بروم مانده ام بین دو راه که چه کنم ؟؟؟

            نمی دانم چرا کم رنگ شده ام"از اصلم غافل شده ام و هیچ نمی دانم که چه کنم ؟

نمی دانم چرا باز باران نمی بارد و چرا باز سبزه ها سر بر نمی اورند و چرا همیشه خزان است

مگر بهاری وجود ندارد؟ چرا همیشه اب ها گل الودند و بعضی از ماهی گیر ها اماده...نمی دانم

چرا کوه ها و در یا ها و جنگل ها و بیابان ها دیگر با من حرف نمی زنند!شاید قهر کرده اند و شاید

من با انها قهر کرده ام...

  نمی دانم...

نمی دانم چرا نفسهایم به شماره افتاده اند و اهنگ رفتن می زنند و نمی دانم که چرا دلتنگ رفتنم

         بله ...همین است... حالا فهمیدم!..!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید