عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392
بازدید : 715
نویسنده : plak10

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

باشی

یا

نباشی

این شب سر می شود ...

اما

این شب کجا

و ان شب کجا ...؟!


تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392
بازدید : 537
نویسنده : plak10


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

تو و عشقت،قلم را دوست دارم

و طبعِ دفترم را ، دوست دارم

برایت اینکه در نجوا ، شبانه

غزل می آورم را دوست دارم

سحرهای دعایت شاعرم کرد

نمازِ مادرم را ، دوست دارم

شکستم از برایت،بغضِ سرد و

غمِ دور و برم را دوست دارم

پدر را ، مادرت را دوست داری

پدر را ، مادرت را دوست دارم

شفا می خواستم،قلبم شکستی

سلامِ آخرم را ، دوست دارم

وداعی نیست در دل،غیر از اینکه

همین که بهترم را دوست دارم


تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392
بازدید : 672
نویسنده : plak10
alone-98love.ir-girl.jpg
 
16253974126526845018.gif
 
تازه می فهمم وسعت تنهایی ات را
حالا که دیگر حتی بی تو"...تنهایی را حس نمی کنم
حالا که نمی توانم در جواب خوبیهایت برایت خوب باشم
حالا که بیشتر از هر کسی لحظه خوب با تو"...بودن را احساس می کنم بی انکه باشی
بگو چگونه باید مثل تو"...عاشق شد
چگونه باید مثل تو"...صداقت را معنا کرد و به جایش دروغ شنید
چگونه با اتش دوست داشتن قلبها را به اتش کشید
حتی اگر هم همه تو"...را از یاد برند من فراموشت نمی کنم...
حرف اخر " از دل نرود هر انکه از دیده برفت
 
16253974126526845018.gif

تاریخ : سه‌شنبه 26 آذر 1392
بازدید : 535
نویسنده : plak10

بچه گربه بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است

عکس هایی گربه کوچک بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است!

عکس هایی گربه کوچک بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است!

عکس هایی گربه کوچک بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است!

عکس هایی گربه کوچک بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است!

عکس هایی گربه کوچک بامزه ای که با یک چشم به دنیا آمده است!


تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 705
نویسنده : plak10

سرمشق های آب بابا یادمان رفت.......رســـم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل کردن لبخند های هم کلاسی.........در یک نگـــاه ساده حتی یادمان رفت

ترس از معلم ، حل تمرین ، پای تخته.......آن روزهـای بی کلک را یادمان رفت

راه فرار از مشــــق های زنگ اول.............ای وای ننوشتیم آقــــا یادمان رفت

آن روز ها را آنقـــدر شوخی گرفتیم...........جدیت تصمیم کبری را یادمان رفت

شــعر خدای مهربان را حفظ کردیم...........یادش بخیـــر اما خدا را یادمان رفت

سال ها بود درسمان حال و ابتدا......اما چه زود خبر از صاحب حال یادمان رفت

در گوشمــــان خواندند رسم آدمیت..........آن حرف ها را زود امــــا یادمان رفت

فردا چه کاره میشــوی موضوع انشاء........سـاده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

دیروز تکلیف آب بابا بود و خط خورد........تکلیف فردا اما انسانیت یادمان باشد


تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 622
نویسنده : plak10

تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 695
نویسنده : plak10

 



تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 620
نویسنده : plak10

تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 689
نویسنده : plak10

می خواستی بشی " سنگ صبورم " ..تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم


آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…


روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...



حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده ام دنبـال نخــود سیـــاه . . . !

.
نـمـی دانـم از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشت سـرت افتـــاد بـه روی سنـگ فـرش هـای پیـــاده رو . . .


این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "



رفتن بهــانه نمیـخواهــد ؛

بهـانه های مانـدن که تمـام شــود

کــافـیست

سَـرَم و میـچسـبونـم بـهتـر

بـآ همـه ی وجـودم بـو میکــشـمـت..

ریـه هـآم پـر میـشـه از تـو!


قند لبانت؛

نمک گیرم کرد!

نميدانم فشارم بالاست يا قندم!


تو می خواستی بشی " سنگ صبورم " ...

تو شدی "سنگ" و من هنوز "صبورم


عکســـــت را نگــــاه میکنــــم آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود

امــــــا ، پیـــــــرم میکنــــد


باران که می زنـد، هـمه چیز تازه می شود حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو .

تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 588
نویسنده : plak10

خیلی وقته که تمام آرزومو تو نگاه یه دونه آرزو کردم اونم تویی .

خیلی وقته با تمام آرزوهام قهر کردم تا بتونم با تو آشتی کنم.

می دونی چیه؟

با اینکه خیلی ها می گن خوش به حالم ولی با زهم اشک هام بهم می کن

بیچاره ای .

نمی دونم چرا با اینکه هر روز غروب می رم زیر شیروونی ابرها تا به نگاه

خیس آسمون پناه ببرم چرا باز هم با یه تلنگر هق هق هم میرزه بیرون و

آسمون آسمون گریم می گیره .نمی دونی که چقدر دلم واسه یه فنجون

چای داغ که لب به لب تو شده تنگ شده، آخ که چقدر می خوام اینجا بمونی

حتی با اینکه یه دنیا ازم دور شدی . دوست دارم واسه یه بار هم که

شده ،حتی واسه یه لحظه، یه بار دیگه دستاتو بگیرم . پس ترو خدا دستاتو

بده تا آسمون واسه گریه هام دوباره بی تابی کنه . آخه فقط آسمونه که

می دونه چقدر دوست دارم .آره آسمونه که میدونه بی نهایت یعنی

چی؟ پس ترو خدا دستاتو بده...

بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران