عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 610
نویسنده : plak10




دلمان خوش است که مینویسیم

و دیگــران می خـواننــد

و عــده ای می گـوینــد

آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

و بعضــی مـی خنــدنـد

دلمــان خـوش اســت

به لــذت هــای کــوتـاه

به دروغ هــایی که از راســت

بـودن قشنــگ تـرند

به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

یـا کســی عاشقمــان شــود

با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

دلمــان خـوش می شــود

به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

و چــه ســــاده می شـکــنیم

همــــه چیـــز را ...

تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 1125
نویسنده : plak10

1 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

khat گالری عکس احساسی و مفهومی

2 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

3 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

4 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

5 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

 

7 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

8 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

9 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

10 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

11 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

12 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

13 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

14 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

15 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

16 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

17 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

18 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

19 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

20 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی

21 ejgh www.javanha.com  گالری عکس احساسی و مفهومی


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 565
نویسنده : plak10

 

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

 

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش  

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          آغاز کسی باش که پایان تو باشد


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 601
نویسنده : plak10

      خببببببببببببببببببببب!اینم چند تا عکس قشنگ.اگه اندازهی بزرگشونو میخاین به ادامه مطلب برید و کپی کنید!ولی حرومتون بشه اگه نظر ندید!!!

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 630
نویسنده : plak10

ینی آخـــره بچه پررو هستن این ۲ تا

خب دلشون خواسته یه ماچ از همدیگه بکنن، والا

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

اگه میدونستن چجور به وجود اومدن دیگه چقدر چندششون میشد 


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 577
نویسنده : plak10

 چه تو قصه چه حقیقت ، یکی بود یکی نبود این جدایی های مبهم کار دنیای حسود بود آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ به خونه شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه

 


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 630
نویسنده : plak10
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد ...دستی به تنه‌ام کشید تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم‌تر ...به خود می‌بالیدم، دیگر نمی‌خواستم درخت باشم، آینده‌ی خوبی در انتظارم بود!سوزش تبرهایش بیشتر می‌شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، او تنومندتر بود ...مرا رها کرد با زخم‌هایم، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم، نه تخته‌سیاه مدرسه‌ای، نه عصای پیرمردی ...خشک شدم ...

بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می‌مونه ..
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن!ای انسان، تا مطمئن نشدی، احساس نریز ...
زخمی می‌شود ... در آرزوی تخته‌سیاه شدن، خشک می‌شود!!!

تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 496
نویسنده : plak10

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بارعاشقپسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکربرازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت
.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت ووقتی لبخند می زد، چشمانشبه باریکی یک خط می شد
.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد
.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد
.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود
.
دختر در بیست و پنج سالگی ازدانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبختعروس و دامادچشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد
.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد
.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حالورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمامپس اندازشدر آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید
.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخرلبخند زد
.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت
.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای مننگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 538
نویسنده : plak10
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزد

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارد


از خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه


تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر 1392
بازدید : 639
نویسنده : plak10



۷ ترفند برای یک رژیم غذایی سالم

۱. به آرامی شروع کنید

اجرای یک رژیم غذایی سالم نیازمند این است که به آرامی شروع کنید. عادات غذایی هیچ‌گاه نمی‌توانند در عرض یک روز تغییر کنند. میوه‌ها که سرشار از مواد مغذی و سالم هستند را به رژیم غذایی‌تان بیفزایید. خیلی مهم است که مواد غذایی غنی از مواد معدنی و ویتامین‌ها در رژیم غذایی شما وجود داشته باشد.

۲.old;"> کربوهیدرات‌های سالم و غلات سبوس‌دار مصرف کنید

مصرف کربوهیدرات را نادیده نگیرید، چرا که به تأمین انرژی بدن کمک می‌کند. می‌توانید در عوض، کربوهیدرات‌های سالم همچون برنج قهوه‌ای، جو یا لوبیا مصرف کنید. همچنین غلات سبوس‌دار نیز مصرف کنید، چرا که به سیستم گوارش کمک می‌کند.

۳. مصرف روزانه‌ی چربی‌های مفید

برای جلوگیری از افزایش وزن نباید مصرف چربی را قطع کنید! چربی‌های مفید باید در رژیم غذایی روزانه‌ی شما موجود باشند. چربی‌های اشباع نشده در‌واقع برای بدن مفیدند. آواکادو، آجیل و روغن‌های گیاهی منابع خوبی برای چربی‌های مفیدند. البته در عین حال باید از غذاهای سرخ شده در روغن‌های معمول نیز خودداری کنید.

۴. در رژیم روزانه‌تان پروتئین قرار دهید

پروتئین برای ساخت سلول‌ها و عضلات بدن الزامی است. همچنین برای خون و سلامت استخوان‌ها نیز مفید است. شما می‌توانید انواع و منابع مختلف پروتئین را در برنامه‌های غذایی خود بگنجانید. بعنوان مثال سویا و لوبیا منابع گیاهی و سالم پروتئین هستند.

۵. کلسیم را به رژیم غذایی‌تان بیفزایید

مصرف کلسیم برای زنان یک اجبار است. اغلب زنان بدلیل کمبود کلسیم در معرض خطر پوکی استخوان و آرتروز هستند. بنابراین محصولات لبنی، سبزیجات و حبوبات را به برنامه‌ی غذایی خود اضافه کنید تا به بدنتان کلسیم برسد.

۶. مصرف نمک و شکر را کاهش دهید

استفاده از نمک بیش از اندازه می‌تواند باعث افزایش فشار خون در خانم‌ها شود. بنابراین باید از نمک به کمترین میزان ممکن استفاده کنید. حتی شما می‌توانید از انواع نمک کم سدیم استفاده نمایید. همچنین باید مصرف شکر را نیز در برنامه‌ی غذایی خود محدود نمایید، چرا که می‌تواند خطر ابتلا به دیابت را افزایش دهد. مصرف بیش از اندازه‌ی قند می‌تواند خانم‌ها را با مشکلات پوستی دچار سازد.

۷. متناسب و متعادل بخورید

برای اینکه بدن و وزنتان را در حالت سلامت نگاه دارید، در طول روز وعده‌های غذایی کوچک داشته باشید. در صبح یک صبحانه‌ی پر از غلات بخورید. ناهار و شام باید سرشار از سبزیجات سبز باشد. هر روز بیشترین میزان آب را بنوشید. مایعات، به بدن شما کمک می‌کند تا سموم ناخواسته از بدنتان دفع شود. از غذاهایی هم که بعنوان غذاهای نامناسب برای بدن شناخته می‌شوند پرهیز کنید.

در حقیقت برای اینکه بدن سالمی داشته باشید، نباید هیچ ماده‌ی غذایی حیاتی را از برنامه‌های غذایی خود حذف نمایید.



 

بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران