عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392
بازدید : 882
نویسنده : plak10

ای مهربان وقتی که خورشید به پیشواز شب میرود و کوچه از صدای پای آخرین عابر تهی میگردد با کوله باری از غم و درد میروم و باخاطرات دیرین تو در میان کوچه های ساکت شهر تنها میگذرم گریه مکن ای وارث شکوفایی باران من باید بروم تا با غم تنهایی خویش غم غربت را از جاده های دل پاک عاشقان بزدایم اما بدان که نبض خاطراتم هر لحظه به یاد تو میزند.... زندگی خاطره است خاطراتی چون نسیم خاطراتی که در هر صبح بهار نو به نو در دل من میشکفد و تو آن گل سرخی که در هر صبح بهار در دل خاطره ها میخندی. اکنون تو آن نسیم مهرت را در دل من وزاندی، در کنارم ایستادی و رقص شعله آتشکده قلبم را مستانه نگاه کردی سرد و خاموش. امیدوارم همیشه در مکمل خوشبختی به سربری.

در پس نگاهت رؤیای سبزی خفته است که از آبشاران میگذرد. ترانه ای که هر صبحگاه از سینه آفتاب میتراود و هر غروب درختان را بارور میکند.

*************************

 

 


تاریخ : دوشنبه 20 خرداد 1392
بازدید : 779
نویسنده : plak10

 

عشق یعنی : چراغ زندگی موج دیدن در سراب زندگی

مهربانی دوستی مهر و وفا لمس شادی در کتاب زندگی

در جوانی دوری از مرداب نفس دوری از چنگ عقاب زندگی

عشق یعنی :سایبان بر افراشتن در بیابان خواب زندگی

عشق یعنی :گم شدن در موج نور در شب بی آفتاب زندگی


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 608
نویسنده : plak10

تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 1099
نویسنده : plak10

باور کن ای مالک من ای صاحب قلب تنهایم که تنهایی مرا از پای درآورده است.

لحظه جدایت را بسان یک فاجعه با تمامی وجودم باور دارم لحظه ایکه طومار زندگیم در هم پیچید

حال تو برای من همه چیزی و من برای تو در حد یک خاطره آیا از این تن چکیده باز هم انتظار عمل داری

باورم کن باور کن حتی زمانیکه نسیم خاکستر وجودم را به بازی میگیرد باز صدای مرا خواهی شنید که

میگوید      « دوستت دارم»

 

(زهره)


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 667
نویسنده : plak10

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد....

فرینبده زار و فریبا بمیرد....

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند کاین مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ، از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من، این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قوئی بصحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریاف بمیرد

تو دریای من بودی، آغوش وا کن

که میخواد این قوی زیبا بمیرد

 

دکتر مهدی حمیدی  (زهره)


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 710
نویسنده : plak10

آنگاه که قلب من از سنگینی بار غیرقابل تحمل غم رنج میبرد مرا ترک گفتی در آن لحظات چنین مینمود که حتی اشعۀ آفتاب امید  نیز نمیتواند جویبار باریکی را که از سرچشمۀ اشک و حسرت و نومیدی آغاز گشته و نهال امید و آرزو را سیراب میسازد، خشک سازد...

تو بی آنکه دلیلی ذکر کنی مرا ترک گفتی، بهنگام جدایی کلامی بر لب نراندی و به عقب سر نیز نظر ننمودی تو ترکم کردی ولی عشقی که بر قلب من بیادگار گذارده ای همچنان با من دمساز است...

اگر بسویم بازگردی گناهت را نادیده می انگارم .... کاش هم اکنون باز میگشتی

باز میگشتی تا اشعۀ آفتاب امید شب حُزن و افسرده گیم را پایان دهد و این قلب شکسته ام به امید تو، و عشق تو باردیگر طپش از سر گیرد.. و به ادامۀ حیات امیدوارم سازد....

اطمینان دارم که ....... به سویم بازخواهی گشت، زیرا فرشتۀ عشق همواره بر بام کلبه ام پرواز میکند و از رنج فراق مصونم میدارد.    به امید آن روز

ژاک پرو وِر فرانسوی  (زهره)


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 552
نویسنده : plak10

نه من دیگر بروی ناکسان هرگز نمی خندم

دگر پیمان عشق جاودانی با شما معروفه های پست هرجائی نمی بندم

شما......... کانیان در این پهنای محنت گستر ظلمت

زقلبِ آسمان جهل و نادانی

به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملّت تگرگ ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید....!

شما کاندر چمنزار بدون آب این دوران طوفانی...

بفرمان خدایان طلا......... تخم فساد و یأس میکارید.........

شما رقاصه های بی سر و بی پا

که با ساز هوس پرواز، افسون ساز بیگانه

چنین بی قید و بی عار و سرا پا زیور و نعمت

به بام کلبۀ فقر و بروی لاشۀ صد پارۀ زحمت

سحر تا شام می رقصید......

قسم بر آتش عصیان ایمانی

که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم

که من هرگز بروی چون شما معروفه های پست هرچائی نمی خندم

پای می کوبید و می رقصید...

لیکن من بچشم خویش می بینم که میلرزید

می بینم که میلرزید و میترسید

از فریاد ظلمت کوکب و بیدار افکن مردم

که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و ساکت و فانی

خبرها دارد از فردای شورانگیز انسانی.......

و من..... هرچند مثل سایر رزمندگان راه آزادی کنون خاموش در بندم.........

ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نمی خندم..

نویسنده کارو از طرف زهره


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 773
نویسنده : plak10

 

گفتم: خیال وصلت.............. گفتا: بخواب بینی

گفتم: مثال رویت................. گفتا: در آب بینی

گفتم: بخواب دیدن، زلفت چگونه باشد

گفتا: که خویشتن را در پیچ و تاب بینی

گفتم: که روی و مویت بنما تا ببینم

گفتا: که در دل شب چون آفتاب بینی

گفتم: رخ تو بینم...؟  گفتا: زهی تصور

گفتم: بخواب بینم...؟ گفتا: بخواب بینی!!!!

«سلمان ساوجی»


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 748
نویسنده : plak10

 

من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است
بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است
پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست
با تو، صدای بارش باران شنیدنی است
ابری و چکّه می کنی و مست می شوم
طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است!
خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو
تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است
این جاده با تو تا همه جا مزّه می ده
این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است
باران ببار.... بهتر از این که نمی شود
من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنی است

زهره


تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 666
نویسنده : plak10

 

آنکه انسانها را به هم میرساند و سرانجام روزی در میانشان درۀ جدائیها را می افکند اما چشمه خاطرات همواره در قعر دریاها جوشد و این اولین خاطرات براستی خاطرات دوران جوانی است و در این میان فراموشی دردی بس بزرگ است پس بکوشیم که به این درد مبتلا نشویم چرا که درمانی جز خیانت در عهد و پیمان ندارد پس نازنینم فراموشم نکن

زندگی در نگاه من بی تو                             شب طولانی زمستان است

                                                                                        از طرف زهره

 

 


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران