عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392
بازدید : 715
نویسنده : plak10

آنگاه که قلب من از سنگینی بار غیرقابل تحمل غم رنج میبرد مرا ترک گفتی در آن لحظات چنین مینمود که حتی اشعۀ آفتاب امید  نیز نمیتواند جویبار باریکی را که از سرچشمۀ اشک و حسرت و نومیدی آغاز گشته و نهال امید و آرزو را سیراب میسازد، خشک سازد...

تو بی آنکه دلیلی ذکر کنی مرا ترک گفتی، بهنگام جدایی کلامی بر لب نراندی و به عقب سر نیز نظر ننمودی تو ترکم کردی ولی عشقی که بر قلب من بیادگار گذارده ای همچنان با من دمساز است...

اگر بسویم بازگردی گناهت را نادیده می انگارم .... کاش هم اکنون باز میگشتی

باز میگشتی تا اشعۀ آفتاب امید شب حُزن و افسرده گیم را پایان دهد و این قلب شکسته ام به امید تو، و عشق تو باردیگر طپش از سر گیرد.. و به ادامۀ حیات امیدوارم سازد....

اطمینان دارم که ....... به سویم بازخواهی گشت، زیرا فرشتۀ عشق همواره بر بام کلبه ام پرواز میکند و از رنج فراق مصونم میدارد.    به امید آن روز

ژاک پرو وِر فرانسوی  (زهره)



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران