عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 11 آبان 1392
بازدید : 378
نویسنده : plak10
 


آرام می خزم کنار پنجره شب
 
شب و شهری که مدام لحظه های بی کسیم را به سخره گرفته اید
 
شهری که نمی تواند حرف بزند و بغضی نداشته تا احساس خفگی کند
 
شهری که دیوارهایش تنها مونس درد دل های من است
 
کاش صدایم را می شنید درمیان این همه و دورنگی ها
 
کاش می فهمید سال ها گریه کردن و نبودن دستی برای هم دلی یعنی چه؟
 
کاش می فهمید بغض فروخورده از خنده نامحرمان یعنی چه؟
 
کاش میفهمید هرروز را به آرزوی مرگ وندیدن فردا یعنی چه؟
 
وقتی کسی به انتظار آمدنم چشمی به در نمی کشد
 
وقتی کسی برای رفتنم دستی بلند نمی کند
 
یعنی  مرگی بی صدا و جون دادنی تنها
 
یعنی هرثانیه از این شب را به انتظار مرگم سپری کردن
 
ای شهر شب نشین روزگار من…
 
مژگانی می دهمت  گر خبر از مرگ دهی!!
 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران