
بزن باران بهاری کن فضا را
بزن باران و تر کن قصه ها را
بزن باران که از عهد اساطیر
کسی خواب زمین را کرده تعبیر
بشارت داده این آغاز راه است
نباریدن دلیل یک گناه است
بزن باران به سقف دل که خون است
کمی آنسوتر از مرز جنون است
بزن باران که گویی در کویرم
به زنجیر سکوت خود اسیرم
بزن باران سکوتم را به هم زن
و فردا را به کام ما رقم زن
بزن باران به شعرم تا نمیرد
در آغوش طبیعت جان بگیرد
بزن باران، بزن بر پیکر شب
بر ایمانی که می سوزد در این تب
به روی شانه های خسته ی درد
به فصل واژه های تلخ این زن
بزن باران یقین دارم صبوری
و شاید قاصدی از فصل نوری
بزن باران، بزن عاشق ترم کن
مرا تا بی نهایت باورم کن♥♥♥

سالهاست کودکیم به تاراج رفته است
سالهاست قلبم درد دارد
سالهاست آرزوی فریاد دارم
سالهاست ..... اما.... قلب صبورم همیشه سکوت کرده است
سالهاست دلم ذره ذره شکسته اما این روزها دیگر رمقی برایش نمانده انگار ثانیه های آخر را دیگر توان تپیدن نیست شاید عمری باقی نماند و زمانی برای تسلیت
پس می خواهم خودم به قلبم تسلیت بگویم قلبی که همیشه به خاطر من شکسته
شد بار سختی ها را به دوش کشید و هیچ گاه نایستاد می دانم دیگر توان تپیدن برای هیچ چیز و هیچ کس نداری می خواهی اما نمی توانی آخر دیگر تکه ای برایت نمانده آنقدر بند بر دیواره های چینی ات زده ام که دیگر جایی برای بند زدن ندارد بماند که هر زمان شکست تکه هایی هم گم شد همه را به تاراج بردند
قلب عزیزم مرا ببخش پیشاپیش تسلیت قلب صبورم اگر عمری بود از خدا قلبی سنگ می خواهم قلبی که برای هیچ کس نتپد برای هیچ چیز نشکند قلبی خالی از احساس قلبی که نه احترام بفهمد نه محبت نه گذشت نه صبوری
ای کاش بغضم می شکست
خدایـــــــــــــــــــــــــــــــا قلب صبورم دارد میمیرد

ازهیچ کارکودکی ام پشیمان نیستم به جز......ارزوی بزرگ شدنم