عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 24 دی 1392
بازدید : 716
نویسنده : plak10

بزن باران بهاری کن فضا را
 بزن باران و تر کن قصه ها را
 بزن باران که از عهد اساطیر
 کسی خواب زمین را کرده تعبیر
 بشارت داده این آغاز راه است
 نباریدن دلیل یک گناه است
 بزن باران به سقف دل که خون است
 کمی آنسوتر از مرز جنون است
 بزن باران که گویی در کویرم
 به زنجیر سکوت خود اسیرم
 بزن باران سکوتم را به هم زن
 و فردا را به کام ما رقم زن
 بزن باران به شعرم تا نمیرد
 در آغوش طبیعت جان بگیرد
 بزن باران، بزن بر پیکر شب
 بر ایمانی که می سوزد در این تب
 به روی شانه های خسته ی درد
 به فصل واژه های تلخ این زن
 بزن باران یقین دارم صبوری
 و شاید قاصدی از فصل نوری
 بزن باران، بزن عاشق ترم کن
 مرا تا بی نهایت باورم کن


سالهاست کودکیم به تاراج رفته است

سالهاست قلبم درد دارددل شکسته

سالهاست آرزوی فریاد دارم

سالهاست ..... اما.... قلب صبورم همیشه سکوت کرده است

سالهاست دلم ذره ذره شکسته اما این روزها دیگر رمقی برایش نمانده انگار ثانیه های آخر را دیگر توان تپیدن نیست شاید عمری باقی نماند و زمانی برای تسلیت

پس می خواهم خودم به قلبم تسلیت بگویم قلبی که همیشه به خاطر من شکستهدل شکسته شد بار سختی ها را به دوش کشید و هیچ گاه نایستاد می دانم دیگر توان تپیدن برای هیچ چیز و هیچ کس نداری می خواهی اما نمی توانی آخر دیگر تکه ای برایت نمانده آنقدر بند بر دیواره های چینی ات زده ام که دیگر جایی برای بند زدن ندارد بماند که هر زمان شکست تکه هایی هم گم شد همه را به تاراج بردند

قلب عزیزم مرا ببخش پیشاپیش تسلیت قلب صبورم اگر عمری بود از خدا قلبی سنگ می خواهم قلبی که برای هیچ کس نتپد برای هیچ چیز نشکند قلبی خالی از احساس قلبی که نه احترام بفهمد نه محبت نه گذشت نه صبوری

ای کاش بغضم می شکست

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــا قلب صبورم دارد میمیرد

 

 

h66.jpg

 

ازهیچ کارکودکی ام پشیمان نیستم به جز......ارزوی بزرگ شدنم

 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران