عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 12 بهمن 1393
بازدید : 1364
نویسنده : plak10

 

 

نانوا

یک روز سحر شیوانا از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد

ناگهان دید نانوا عمدا مقداری آرد جو را با آرد گندم مخلوط می کند

تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد

شیوانا از مرد نانوا پرسید :

آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد

و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی ؟

مرد نانوا  پاسخ داد :

من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد

و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم

و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم

شیوانا سری تکان داد و گفت : متاسفم

هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست

این بخش همه عمر با انسان می آید

در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد

کم کم انسان های اطرافت هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از توفاصله می گیرند

تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت

همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی

فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است

در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند

و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی

و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی

اگر آنها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند

و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند

و بخشی از وجود آنها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود

و همیشه همراهشان می آید  شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف حتی برای امتحان هم نمی رفتند



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران