عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392
بازدید : 610
نویسنده : plak10

عکس عاشقانه آغوش

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند

که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند.

یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت :

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم،

من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کن .

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت

و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت….

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت:

درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم،

من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود .

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت

و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا

ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است .

تا آن که در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند .

آن ها مدتی به هم خیره شدند

و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند

کیسه هایشان را زمین گذاشتند

و یکدیگر را در آغوش گرفتند .



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران