عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 25 آذر 1392
بازدید : 657
نویسنده : plak10

مست از جامه و کاشانه بریدم
زان نرگس مست زاین خانه بریدم
یک روز اگر ز شهرمان گذر کردی
برخاک قدم پای تو سرمه گزیدم
نیرنگ و جفا نیست در این معرکه ما
هرجاکه سخنور شده ای کام ندیدم
ای رخ نظر اندوخته بر وادی ایمن
از بحرلب لعل تو زین شهر رمیدم
انصاف درین شهر نبودست
چون باز شکاری به دنبالت دویدم
قانع نشدم زین سخن عشق به کامت
هرجا که سخن ور شده ای باز رسیدم
آرامش من باش درین شهر سیاهی
کانجا که تویی من ز درش باز ندیدم
یوسف، بیاید زین شهر ببیند
این چهره زیبا به خدایم که همه عمر ندیدم
ویرانه ماشد به خاک قدمت باغ بهشتی
چندیست درین کلبه محزون ،به خودم حال نچشیدم
نازم به آن دلت، که کاریست درین جا
زین غمخورده و مهجور شده مست ندیدم
ادیبا شعر تو گشت زین سخن عشق به پایان
آخر تو چه دیدی زان عشق که من در همه عمر ندیدم



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران