عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : یکشنبه 19 آبان 1392
بازدید : 519
نویسنده : plak10
براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تو را با هرگونه حسی که به من بخشیدی

 تو را با بودن یادت،

که آرامش این خاطر تنهاست...

تو را در اعماق این جانم،

تو را هرگونه هستی و خواهی بود

تو را در آغاز و پایانم

دوستت دارم...

تورا دوست دارم و نگویم با کس این رازم،

مبادا عاشقت گردند،

دور سازند ز این حال پریشانم.

 تو را می خوانم و دانم، به باورهایت دل بستم

 تو را هرجا که هستی و بدین گونه زمن دوری،

هویدا گشته ای در دل،

به دستت می دهم دستم...

 منم آری

منم که عاشقت گشتم در این شبهای بارانی

تویی که لایق این حس،

 تویی که آرزوم گشتی...

بدین روزها که افسردم، پریشانم ز درد تو،

منم که خاطرم باتوست، تویی که مرحمم گشتی.

  همه روزهای پاییزی، خیالت ریشه در ذهنم

نمی دانی چه ها کردی؟

به باران نغمه می خوانم، چنین مغموم و گریانم...

 به عمری که گذر کردم،

 نگفتم با تو این عشقم

ولی دیگر توانی نیست، بدان این راز پنهانم

بدان که بودنم باتو،

نفس هایی که باقی ماند،

همه یکسر تو را خواهند...

منم بی تو چنین تنها، منم نالم ز این غمها ،

بدان این راز پنهانم

بدان این راز پنهانم ...

 

 


مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران