عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 1875
نویسنده : plak10

سیگاری بده،آتش زنم،به یاد همه ی نامردی های روزگار...
حالم خیلی بده رفیق...
مرگ...مرگ تنها راه چاره است..
باز هم خیانت...
سیگار...سیگار...سیگار...
بوی لجن گرفته لباس هایم...
توی فکرم خودم را همان آدمه چند سال پیش تجسم میکنم،کتاب هایم را باز میکنم درس بخوانم،اما مگر فکر آن لعنتی میگذارد...
دکتر بهم گفت فکر هایت را روی کاغذ بیاور...
یک دفتر ۶۰برگ تمام کردم...
... آخر به کجا میروم؟؟
به کدام گورستان؟
به کدام ناکجا آباد؟؟؟
از اتاق خالی و نمورم برای خود قبری کوچک ساختم،تاریکی مطلق...
سکوت...نا آرامی دلم،قلبم،...
چشمانم به تاریکی عادت کرده،...
راستی با کدامین قرص میشود خودکشی کرد؟؟
کجایی مرگ یک دفعه؟
کجایی خانه ات آباد؟


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 890
نویسنده : plak10

مرد یعنی باید ! زن یعنی شاید !
مرد یعنی بودن ! زن یعنی فنا !
مرد یعنی دیدن ! زن یعنی چشم فروبستن !
مرد یعنی دم ! زن یعنی از پس هر دم ، شود هی بازدم !
مرد یعنی پیمودن ! زن یعنی صبوری !
مرد یعنی سوزوندن ! زن یعنی سوختن !
مرد یعنی خواستن ! زن یعنی کاستن !
مرد یعنی میتواند هیچ بودن ! زن یعنی پر کن تو آن نیمی دگر !
مرد یعنی سالار ! زن یعنی ره سپرده به دامان یار !
مرد امروز...
مرد یعنی یـــک واژه ... آنهــــــم مــــرد !!!...
زن یعنی یک واژه... گویای همه واژه ...آنهم عــــــــشق ؟؟؟!!!...


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 709
نویسنده : plak10

هر شب
هوا که تاریک می شود به آسمان زل می زنم
و سیگار به دست
در شهر خاطراتمان قدم می زنم
نمی دانم
خاطرات دلم را می سوزاند
یا این پک های عمیق...


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 690
نویسنده : plak10

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 676
نویسنده : plak10

اشک را در چشمانم دید

میدانست برای جدایی از اوست

دستانش را در جیب هایش کرد

خیره خیره به من نگاه میکرد

اشکم سرازیر شده بود

قلبم میترسید

التماسش را میکرد

به پایش افتاده بود واشک میریخت

به غرورم نگاه میکردم زیر پایش بود هزار تکه شد

در لایه هایه زیرینه نگاهش

غم بود

درکم میکرد

به خدا درکم میکرد

به خداا

خدا؟

اما رفت

رفت

رفت

رفت

برای همیشه


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 731
نویسنده : plak10

خسته و کوفته میاد خونه
آروم کلیدو تو در میچرخونه
و تو مثل هرشب انتظارشو میکشی
میبینی بی حوصله بهت سلام میکنه!
تنهاحرفی که میزنه: من یه دوش میگیرم میخوابم ........
خونه تو سکوت مطلق فرو میره!
حتی صدای تیک تاک ساعتتم دیگه شنیده نمیشه!
ناراحت میشی عصبانی حرص میخوری
باخودت زیرلب میگی به من چه!! کوه که نکنده سرکار بوده
میشینی رو مبل ولی باز بلند میشی
و میری تو آشپزخونه لیوان شیرکاکائو رو پر میکنی میزاری رو میز
باخودت میگی میزارم رو میز! خود خسته اش تنهایی بخوره
دوتا دست رو دور کمرت حس میکنی
سرتو برمیگردونی هنوز اخم تو صورتته
داره میخنده و میگه کی دیدی من بدون تو لیوان شیرکاکائومو سربکشم!!!؟
جواب نمیدی و هنوز اخمالویی
بزنه زیر خنده و بگه: آخه قهرم بلد نیستی....
من که میدونم دلت برام تنگ شده...
بغلت کنه و بلند داد بزنه
دیـــــــــــوونـــــــــه تو واسه من همه دنـیاییــــــــــــ
بخندی
بلندبخندی
بخنده
بلند بخنده....


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 865
نویسنده : plak10

هی تلخ می شود ته فنجان نگاه تو
در گیر و دار عصر خیابان نگاه تو
هی چرخ می زند پی آن فال لعنتی
تعبیر می شود وسط آن نگاه تو
عکس درون فال به اندوه می رسد
تصویر او که رفت میان نگاه تو
در انعکاس نور نئون های لعنتی
هی غرق می شود ته فنجان نگاه تو
طعم غلیظ قهوه آخر گرفته است
تلخ و سیاه ٬ خسته و بی جان نگاه تو
پا می شوی که رد شوی از ازدهام شهر
در پیچ و تاب گنگ خیابان نگاه تو
هی می رود به سمت همان خاطرات خوب
آن لحظه ها که حک شده در آن نگاه تو
اینکه تو مانده ای و چراهای بی جواب
او رد شده است ساده و آسان نگاه تو
جا مانده در حوالی آن اتفاق تلخ
جا مانده در نگاه خیابان نگاه تو
رد می شوی و باز دلت شور می زند
یعنی دوباره او ، تو و باران ، نگاه تو
یک بوق ممتد و همه حجم خاطرات
می رفت رو به نقطه پایان نگاه تو


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 825
نویسنده : plak10

مثل یک سیگاری قهار.
مثل یک مرد , مثل یک جنتلمن...

وقت سیگار کشیدن بی تفاوت نباش.
یا اخم کن یا کمی لبخند بزن.
بگذار سیگارت آغشته به احساس باشد....

سیگارت را با فندک روشن کن.
کبریت , تلخیِ دوس داشتنی سیگارت را
به طعمِ مزخرفِ گوگرد مبتلا می کند...

اغواگرانه سیگار بکش.
بگذار کسی که پُک زدنت را میبیند , دلش سیگار بخواهد...

با دوستانت سیگار بکش.
سیگارشان را آتش کن
و با بازدم های عمیقِ دسته جمعی
روحت را تازه کن..

جانانه از سیگار کام بگیر.
بگذار اکسیژن به دودِ سیگار حسودی کند...

با سیگار ، پرواز کن.
از نطفه ی خاطرات تا منتها الیه رویاهای دوور...

و در انتها با سیگار به انتهای زندگی سلام کن!
به استقبال مرگ برو...
و با سینه ای ستبر , پُک به سیگارت بزن و با دنیا وداع کن.


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 716
نویسنده : plak10

مست بودن از هشيار بودن خيلى بهتره
ادم تو مستى كار غلط انجام بده بهتره كه با چشماى باز و دونسته پا تو لجن بذاره


تاریخ : چهارشنبه 18 دی 1392
بازدید : 759
نویسنده : plak10

کامران تفتی:

بزار سايه ي سرت باشم...!

 

الناز شاكردوست:
زن قداست داره...واسه سايه سر بودنش بايد "مرد" باشي نه فقط "نر"...


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید