عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392
بازدید : 537
نویسنده : plak10

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره

دو مسافر تو مسیر زندگی، دو عزیز دو همدم همیشگی

 

با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصۀ‌ عاشقی رو بلد شدیم

فکر می‌کردیم آخر قصه اینه، جز خدا هیچ‌کی ما رو نمی‌بینه

 

دو غریبه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

 

عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه‌ها

آخرِ اون همه لبخند و سرود، چشم پُر حسادت زمونه بود

 

دو غربیه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتادۀ تنهانشین

 

فاصله سیاوش قمیشی تنها


تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392
بازدید : 547
نویسنده : plak10

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای

ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم

ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست

ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست

نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده است و تا دشت بیداریش می کشاند

و ما کمتر از آن نسیمیم

در آنسوی دیوار بیمیم

ببخشای ای روشن عشق....بر ما ببخشای

بپایان رسیدیم اما ...نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها ....نکردیم پرواز

 

تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 517
نویسنده : plak10

لیلی زیر درخت انار نشست.


درخت انار عاشق شد.


گل داد سرخ سرخ.


گلها انار شد داغ داغ.


هر اناری هزار دانه داشت.


دانه ها عاشق بودند.


دانه ها توی انار جا نمی شدند.


انار کوچک بود.


دانه ها ترکیدند.


انار ترک برداشت.


خون انار روی دست لیلی چکید.


لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.


مجنون به لیلی اش رسید.


خدا گفت:


راز رسیدن فقط همین است.


کافی است انار دلت ترک بخورد.


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 550
نویسنده : plak10

مرگ را دیده ام من در دیدا ری غمناک،من مرگ را به دست سوده ام من مرگ را زیسته ام، با آوازی غمناک غمناک، و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده آه، بگذاریدم! بگذاریدم! اگر مرگ همه آن لحظه آشناست که ساعت سرخ از تپش باز می ماند و شمعی- که به رهگذار باد- میان نبودن و بودن درنگی نمی کند،- خوشا آن دم که زن وار با شاد ترین نیاز تنم به آغوشش کشم تا قلب به کاهلی از کار باز ماند و نگاه جشم به خالی های جاودانه بر دو خته و تن عاطل! دردا دردا که مرگ نه مردن شمع و نه بازماندن ساعت است، نه استراحت آغوش زنی که در رجعت جاودانه بازش یابی، نه لیموی پر آبی که می مکی تا آنچه به دور افکندنیاست تفاله ای بیش نباشد: تجربه ئی است غم انگیز غم انگیز به سال ها و به سال ها و به سال ها… وقتی که گرداگرد ترا مردگانی زیبا فرا گرفته اند یا محتضرانی آشنا -که ترا بدیشان بسته اند با زنجیرهای رسمی شناسنامه ها و اوراق هویت و کاغذهائی که از بسیاری تمبرها و مهرها و مرکبی که به خوردشان رفته است سنگین شده اند،- وقتی که به پیرامن تو چانه ها دمی از جنبش باز نمی ماند بی آن که از تمامی صدا ها یک صدا آشنای تو باشد،- وقتی که دردها ازحسادت های حقیر بر نمی گذرد و پرسش ها همه در محور روده ها هست… آری ،مرگ انتظاری خوف انگیز است؛ انتظاری که بی رحمانه به طول می انجامد مسخی است دردناک که مسیح را شمشیر به کف می گذارد در کوچه هائی شایعه، تا به دفاع از عصمت مادر خویش بر خیزید، و بودا را با فریاد های شوق و شور هلهله ها تا به لباس مقدس سربازی در آید، یا دیوژن را با یقه شکسته و کفش برقی، تا مجلس را به قدوم خویش مزین کند در ضیافت شام اسکندر *** من مرگ را زیسته ام با آوازی غمناک غمناک، وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 664
نویسنده : plak10

مادرم مثل گل سوسن بود
با غم و فصل خزان دشمن بود
روزو شب خانه و باغ منزل
باگل دامن او گلشن بود
باپدر مزرعه مان را می کاشت
مثل یک مرد تنش آهن بود
وسط خانه محبت میدوخت
دست او تا به سحر سوزن بود
شعر میگفتم و هی بد میشد
بر لب او غزل احسن بود
قافیه نیست فقط می گویم
من ازاو بودم و او از من بود
گفتم از مهر لبش بنویسم
سخنم لال و زبان الکن بود.

 


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 463
نویسنده : plak10

به گزارش گروه خبری فرانشر اما راننده‌یی که از عقب با خودروی ماتیز آنها تصادف کرده بود به جای آنکه توقف کند پایش را بر پدال گاز فشرد و از محل حادثه دور شد.

وقتی بنیامین به همراه همسر و دختر دوساله‌اش سوار بر خودروی ماتیز از خروجی بزرگراه شهید باکری وارد بزرگراه شهید همت می‌شد. نسیم حشمتی بر صندلی راننده نشسته بود و بنیامین در کنارش و هر دوی آنها نیز کمربندهایشان را بسته بودند. اما تکان‌های سخت خودرو، راننده را به‌شدت مجروح کرده و او را دچار خونریزی داخلی کرد.

محسن رجب پور تهیه‌کننده آلبوم‌های بنیامین و از نزدیکان او گفت: «این‌طور که بنیامین تعریف کرده است، یک خودروی 206 نوک مدادی در ابتدا با عقب خودروی ماتیز برخورد کرده اما چون سرعت بالایی داشت مجددا از پهلو با ماتیز برخورد کرده و ماتیز به بیرون اتوبان پرتاب شده است.» به گفته او «بعد از رسیدن آمبولانس اورژانس، همسر بنیامین را به بیمارستان رساندند. حتی او را به اتاق عمل هم بردند اما به گواه گواهی فوت، او بر اثر خونریزی داخلی فوت کرد.» این در حالی است که دختر دوساله بنیامین که بر صندلی عقب نشسته بود با وجود نبستن کمربند ایمنی حتی یک خراش هم برنداشته است.

از عهده پلیس راهور خارج است

تماس‌های مکرر با سردار رحیمی رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ برای پیگیری این حادثه بی‌نتیجه ماند. چند تماس‌ها بی‌پاسخ ماند و سرانجام در تنها دفعه‌یی که سردار رحیمی تلفن همراه خود را پاسخ داد در حین طرح سئوال، ارتباط قطع شد.
 
سرانجام سرهنگ عین‌الله جهانی معاون آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ  پاسخ داد. او گفت: «در چنین حادثه‌یی دیگر پیگیری حادثه از دست پلیس راهنمایی و رانندگی خارج است.» به گفته او «در چنین مواردی نزدیکان متوفی باید به کلانتری مراجعه کنند و پس از طرح شکایت، پرونده به دادسرا فرستاده می‌شود. روال به این صورت است که با دستور از دادسرا، اگر در آن منطقه دوربینی وجود داشته باشد و اگر جهت دوربین در آن لحظه به سمت محل حادثه باشد و اگر تصاویر را ضبط کرده باشد، مسوولان این امر در شهرداری، تصاویر ضبط شده در روز و ساعت مورد نظر را بررسی کرده و آن را بر روی سی‌دی کپی کرده و به دادسرا می‌فرستند تا خودروی مورد نظر شناسایی و توقیف شود.»

اما این همه ماجرا نیست. به گفته سرهنگ جهانی اگر هر یک از این «اگرها» محقق نشود، باید به دنبال سرنخ بود: «سرنخ‌هایی مانند اینکه شاید فردی خودرو ی مورد نظر را دیده باشد مثلا خودروی مورد نظر پس از آنکه به سرعت از محل حادثه دور شده است در محلی توقف کرده و سایر رانندگان هم مسیر با او توانسته باشند پلاک او را یادداشت کنند یا شاید سرانجام یکی از سرنشینان خودروی 206 عذاب وجدان بگیرد و به پلیس مراجعه کند.» او تاکید کرد: «اگرچه شرایط روحی خانواده داغدیده اکنون مساعد نیست اما توصیه می‌کنم سریعا به پلیس مراجعه کنند. در چنین مواردی حتی اگر نتوانند ضارب را پیدا کنند بر اساس قانون، دیه متوفی از صندوق دولت پرداخت می‌شود.»

تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 658
نویسنده : plak10

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه...؟
واین عمر به خوشدلی گذارم یا نه...؟
پر کن قدح باده که معلومم نیست
که این دم که فرو برم،برآرم یا نه...؟

 


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 513
نویسنده : plak10

 

شما هم عاشقید،عشق حقیقی ،عشق افسانه ای،نشانه های عاشقی، روابط عاطفی

 

وقتی بچه بودیم، عشق‌ها کمی افسانه‌ای‌تر بودند. یعنی یا کسی عاشق نمی‌شد یا اگر عاشق می‌شد، گویی در آسمان‌ها زندگی می‌کرد و خیلی زود زبانزد همگان می‌شد. عاشق شدن، موضوع پیش پا افتاده و عادی نبود و اگر عشقی بین دو نفر شکل می‌گرفت مقدس و رویایی بود. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که آن عشق‌های افسانه‌ای در زمانه ما رنگ باختند و شکل‌های دیگری به خود گرفتند، اما در روزگار ما، موضوع عاشق شدن، دیگر موضوع آسمانی و نادری تلقی نمی‌شود. نه از آن جهت که خود عشق، نادر و آسمانی نیست، بلکه از این نظر که عشق‌های کاذب و غیر اصیل، به سادگی با عشق حقیقی مشتبه گرفته می‌شوند.

در زمانه ما، تعداد نسبتا زیادی از دختر و پسرها خود را گول می‌زنند که عاشق‌اند یا طرف مقابل عاشق آنهاست و متاسفانه هر روز آمار طلاق و متارکه زوج‌ها بیشتر می‌شود. حتی روابط دوستانه و فامیلی، عمر طولانی ندارد و افراد به راحتی همدیگر را به امید یافتن افراد با محبت‌تر و موثرتر از زندگی خود حذف می‌کنند ! گویی اکثر افراد در جایگاه حقیقی که در دل دیگران باید داشته باشند، قرار ندارند. یا این که جایگاه آنها، سست است و خیلی زود با هر کس یا هر چیز دیگری معاوضه می‌شوند و البته طبیعی است که چنین وضعیتی، برای دختر و پسرهای امروز ناکام کننده باشد. شاید به همین دلیل است که عشق و محبت هم نیاز به محک خوردن دارند تا عیار آنها معلوم شود.

در واقع، ما دیگر نمی‌توانیم هر ابراز محبتی را بدون محک خوردن باور کنیم و بدون محک زدن عشق خود و عشق طرف مقابل وارد رابطه‌ای شویم که یک عمر دوام بیاورد. به عنوان یک مشاور و روانشناس، وقتی دختر و پسرهای جوان برای مشاوره ازدواج نزد من می‌آیند و ادعا می‌کنند که عاشق هم هستند ابزار محک عشق را به آنها می‌دهم و تاکید می‌کنم که بدون محک، ادعای عشق را نپذیرند. این محک هم کار سختی نیست. هر دو طرف، هم دختر و هم پسر، اگر واقعا ادعای عاشقی دارد، قبل از ازدواج باید برای طرف مقابل قربانی بدهد! یعنی باید اقلا یک مرتبه کاری را که انجامش برای آنها سخت است، به خاطر طرف مقابل انجام دهند. بدیهی است که این کار سخت برای همه یکسان نیست، چون افراد متفاوت‌اند. اما برای هر کسی بالاخره کاری سخت، وجود دارد. ممکن است ترک کردن سیگار برای کسی کار سخت محسوب شود. برای یک نفر کنار گذاشتن دوست نامناسبش سخت باشد، برای دیگری تغییر نوع لباس پوشیدن، ترک برخی عادات یا … کار سختی باشد و همین طور الی آخر. در هر حال هر یک از طرفین باید کاری سخت را که البته حق و حقوق شخص ثالثی در آن، از بین نرود، برای طرف مقابلش انجام بدهد و اگر نمی‌خواهد این کار را انجام دهد دیگر ادعای عاشق و شیفته و واله بودن معنا ندارد و حقیقی نیست.



نشانه‌های محبت حقیقی

علاوه بر محک محبت، نشانه‌هایی هم وجود دارد که نشان از عشق و محبت دارند. بد نیست به این نشانه‌ها هم توجه کنیم.



عشق، تواضع می‌آورد

وقتی دو نفر همدیگر را دوست دارند، نسبت به همدیگر تواضع و فروتنی دارند. اگر دو نفر یا یکی از آنها اغلب اوقات با غرور و خودخواهی و فخر فروشی با دیگری برخورد می‌کنند، بهتر است ادعای عشق و محبت آنها را نادیده بگیریم. عاشق در برابر محبوب خود با گذشت و بی‌غرور است.



عشق، احترام می‌آورد

ممکن است احساسات در طول یک رابطه، گاهی کم و زیاد شوند، اما احترام متقابل از بین نمی‌رود، مگر این که فرد خود را مهم‌تر از طرف مقابل بداند که در این صورت، ادعای عشق او نیز، فریبی بیش نیست. طبیعی است که عقاید، سلیقه‌ها و نظرات دو نفر متفاوت باشد، اما احترام بین آنها با این تفاوت عقیده یا سلیقه نباید از بین برود. اگر یکی از طرفین مدام به طرف مقابل توهین می‌کند یا نمی‌تواند برای او و تفاوت‌هایشان احترام قائل شود، بعید است عشقی در کار باشد.



سختگیری در عشق حقیقی راهی ندارد

بهتر است ادعای افرادی که به بهانه عشق و محبت می‌خواهند به همدیگر سخت بگیرند و طرف مقابل را تغییر بدهند یا تحقیر کنند، نپذیریم. چنین حالتی درخواست اسارت است نه بروز عشق.

 

عشق، محبت عملی یا کلامی به دنبال دارد

اگر کسی ادعای عاشق بودن می‌کند اما نمی‌تواند در کلام یا عمل ابراز محبت کند و محبتش را بالاخره به شکلی نشان دهد، ادعای عشق او را چندان جدی تلقی نکنید. وقتی عشق در میان هست طرفین برای خوشحال کردن همدیگر، تلاش می‌کنند. آنها همدیگر را تحسین می‌کنند و در جهت رشد و بهتر شدن، به همدیگر بازخورد می‌دهند.



عشق، با بد خلقی دائمی با معشوق، سازگار نیست

اگر کسی واقعا شما را دوست دارد نمی‌تواند مدام با شما بداخلاقی و بدرفتاری کند. ممکن است گاهی خسته یا کمی غمگین باشد اما نه همیشه. پس اگر کسی همیشه با شما بد رفتاری کرد، ادعای عشق او مقبول نیست.



عشق حقیقی در سکوت هم بارز است

عشق و محبت قلبی، را حتی در سکوت هم می‌توان حس کرد. اگر کسی هر روز قربان صدقه شما می‌رود اما نمی‌توانید عشق و احساس عاشقانه او را در نگاه و رفتارش حس کنید، لازم است بیشتر دقت کنید.



عشق با توقعات بیجا سازگار نیست

راز عشق دراین است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید، به هر حال هر انسانی نقص‌ها و کاستی‌های خود را دارد. اما وقتی محبت در میان است لازم است به جای کاستی‌ها بر ارزش‌ها و نقاط قوت همدیگر متمرکز شوید. حسن‌های همدیگر را بزرگ کنید و عیب‌ها را کوچک بشمرید.



عشق را با تملک اشتباه نگیرید!

اگر عاشقید حس تملک را از خود دور کنید. در حقیقت هیچ کس نمی‌تواند مال کسی شود و در زمره اموال شخص دیگری به حساب بیاید. شریک زندگی‌تان را با طناب نیاز به خود نبندید. توجه داشته باشید که حتی گیاهان نیز هنگامی رشد می‌کنند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کنند. در پایان باید بگویم، بسیاری از افرادی که فریب عشق‌های کاذب را می‌خورند اعتراف می‌کنند که از همان ابتدا، می‌دانسته‌اند که عشق و محبت طرف مقابل حقیقی نیست اما به دلایلی خود را فریب می‌دادند و به حقیقت توجه نمی‌کردند. گویی گاهی انسان‌ها دوست دارند به زور به خود بقبولانند که کسی هست که آنها را دوست دارد، حتی اگر چنین نباشد. با کمی دقت و محک زدن می‌توانید از تخریب زندگی و جریحه‌دار شدن احساسات خود پیشگیری کنید. خداوند برای هر یک از ما جفت آفریده و همیشه افرادی هستند که اگر با شما آشنا شوند، می‌توانند شما را دوست بدارند. پس هرگز خود را فریب ندهید.



عشق را به زنجیر بدل نکن!

شما همراه زاده‌اید و همراهید تا ابد.
همراهید تا آنگاه که بال‌های سپید مرگ
توالی روزها‌تان پریشان کند.
آری همراهید
حتی در سکوت و صلابت خیال خداوند،
اما در میانة این همراهی، جدایی باید
هان! به شمیم عطرآگین ملکوت اجازه دهید
تا در میان شما به رقص آید
و دوست بدارید!
اما عشق را به زنجیر بدل نکنید
جان‌های شما چون دو سرزمین باید و دریایش در میان
جام یکدیگر پر کنید اما از یک جام ننوشید.
از نان خود به هم بدهید اما هر دو از یک نان مخورید،
همگام با هم نغمه بسازید، پای بکوبید و شادمان باشید،
اما امان دهید تا هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها.
همانند تارهای چنگ که هر کدام تنهایند
اما به کار یک ترانة واحد در ارتعاش.
دل سپردن حکایتی است دلپذیر
اما دل را شاید به اسارت دادن
که تنها دست‌های زندگی خانة دل است و بس
در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک
که ستون‌های معبد به جدایی استوارند.
و بلوط و سرو در سایة هم سر به آسمان نکشند.

 

 


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 470
نویسنده : plak10

پاره ای از من...

همواره در حسرت گرما...

و محروم از آن...

پاره ای از من...

همساز با سپیده ی بردمیده

و همواره اسیر سایه های رویا

پاره ای از من...

سرشار از پر پرواز...

و گم کرده سهم خود از آبی آسمان...

پاره ای از من...

من واقعی ام، با چشمان یک کودک...

همراه پرندگان مهاجر، گریزان در دوردست ها...


تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
بازدید : 686
نویسنده : plak10

عشـــ♥ـق یعـــــنی ... وقــتـــــی ناراحــــــتم..... وقتــــــــی بغض کـردم.... بغلم کـــنی و بگـــــــی.. ببیـــنم چشـــــماتو.... منـــو نـــــــگاه کن ... اگه گریــــــــــه کنی ... قـــــــــــهر میکنم میرمـا...!! قبول دارید؟دارید همچین کسی رو؟

اینـبـــــار که آمــــدی ... دستــانت را روی قلبم بـــگـذار... تـــــا بفهمــی این دل … بــــا دیــــدن تــــــــو ... نــمــی تــپـــد… مــی لـرزد …


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران