عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 569
نویسنده : plak10

چند وقت پيش یکی از دوستان با خانواده رفته بودن رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ...
افراد زيادي اونجا نبودن , 3 نفر خانواده دوستم بودند با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود...
آنها غذا شون رو سفارش داده بودند كه يه جوان تقریبا 35 ساله اومد تو رستوران ، اول رفت دست و صورتش را شست و بعد از يه چند دقيقه اي نگذشته بود كه اون جوان گوشيش زنگ خورد ، البته دوستم گفت من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم ...
بعد اون شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ماها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمون من هستن ميخوام شيريني بچم رو بهشون بدم...!
به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده !!!
دوستم میگفت ما همگيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش ، اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذامون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم...
اما بلاخره با اصرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيرزن و پيرمرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد...
خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود ، دوستم تعریف کرد که بعداز چند هفته که از این ماجرا گذشته بود که ......... از زبان خودش بشنوید:

ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم و ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ...
از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه !!!
ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم ، دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش !
به محض اينكه برگشت من رو شناخت و رنگ و روش پريد !
اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم : ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومد و بزرگ شده !!!
همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت : داداش او جريان يه دروغ بود ، يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم...!
ديگه با هزار خواهش و تمنا جریان رو گفت : اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستهام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستهام رو شستم و همينطور كه داشتم دستهام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم ...
البته اونا نميتونستن منو ببينن و با خنده باهم صحبت ميكردند : پيرزن گفت كاشكي ميشد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ! الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ...
پير مرد در جوابش گفت : ببين اومدي نسازيها ! قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ! من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده...
همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردند ، كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ؟!
پيرمرد هم بيدرنگ جواب داد : پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار...!
من تو حالو هواي خودم نبودم ، همينطور آب باز بود و داشت هدر ميرفت و تمام بدنم سرد شده بود ، احساس كردم دارم ميميرم ...
رو كردم به اسمون و گفتم خدایا شكرت فقط كمكم كن !
بعد اومدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پيرزن بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره ، همين !
ازش پرسيدم كه : چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ؟! ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم !
گفت : داداشي ! پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي آبروي يه انسان رو تحقير نكنم ...
اين و گفت و رفت !
يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه ، ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم ...
واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید !


تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 689
نویسنده : plak10

تو نیستی‌ و من
تا جنون
تا مرزِ نبودن
تا رها شدن از هر چه که رنگ هوشیار ی دارد
تا سقوط
تنها یک قدم فاصله دارم
تو نیستی‌ و من
دلگیر از کسانی‌ که بی‌ خبر می‌‌میرند
بی‌ خبر می‌‌میرم
مثلِ غریبی که دل به هیچ آشنائی ندارد
با خودم به هم می‌‌زنم
مثلِ مسافری که یقینی به رسیدن ندارد
فاتحه ی هر چیزِ آبادی را خوانده ام
تو نیستی‌ و من
به هوایِ تو
سر میزنم به تک‌ تک‌ِ مسافر خانه‌های این شهر
احساس می‌کنم
همه غریبه‌ها بویی از تو دارند
...

راحت‌ترین راه را تو انتخاب کردی
... نبودن ...
کوتاهترین راه را من
... جنون ...



تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 531
نویسنده : plak10

کاش می دانستی
من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است
خنده هایم حرف است
کاش می دانستی
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می دانستی
کاش می فهمیدی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق بدستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
کاش می دانستی
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست
تازه خواهی فهمید
مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست ..

 




تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 478
نویسنده : plak10

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم!

از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !

از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم!

از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم!

ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم!

از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !

از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم!

از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !

از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه یه پول کردن دیگران نمیترسیم!

از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !

از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!

از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم!

از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم!

از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !

از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخرت نمیترسیم!

از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !

از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم!

از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !

از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم!

از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!

از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم!

از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم!

از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم


تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 620
نویسنده : plak10

   در میان گونه های مختلف گل هایی که روی زمین وجود دارند، گل رز بیشتر مشهور شده است زیرا زیبایی و عطر خاصی را به همراه خود دارد از این رو بسیاری از مردم دنیا به این گل علاقمند هستند ولی شاید با گونه های مختلف آن آشنایی درستی نداشته باشید.

“رز هالفتی” یکی از انواع گونه های رز است که این روزها در کره زمین دیده می شود اما بسیار نادر است به طوری که به عنوان نادرترین گل رز دنیا شهرت پیدا کرده است. این گل دارای ظاهری بسیار عجیب است و رنگی کاملا مشکی دارد.

کمیاب ترین گل رز دنیا + عکس

مشکی بودن یک گل امری باورنکردنی است زیرا تنها با رنگ کردن یک گل می توان آن را مشکی کرد و راه دیگری وجود ندارد. این گل عجیب و نادر تنها در تابستان و در یک روستای دورافتاده ترکیه رشد می کند. با این حال نهایتا ۵۰ شاخه از آن هر ساله گل می دهد.
رنگ این گل ها کاملا سیاه است و دقت خاصی در نوع رنگ آمیزی آن ها وجود دارد که شاید هر جایی نتوان آن را یافت. در بهار غنچه این گل قرمز بسیار تیره است و به مرور زمان این رنگ تیره تر می شود تا به تمام مشکی تبدیل شود. مردم این روستا رویش گل های مشکی را نشانه زندگی، عشق و مرگ و خبرهای بد می دانند.


تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 594
نویسنده : plak10

متن سوتفاهم از بهنام صفوی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

♫♫♫

حال من خوبه اما دلم آشوبه

من بی خبرم از دل و احساس تو

من دیونه هر شب تو همین خونه

میشینم و نقشه میکشم واسه تو

دلهره دارم که یه وقت سوتفاهم بشه

علاقه ی شدید من سوژه ی مردم بشه

دلهره دارم که نتونم تو رو عاشق کنم

بگی دوسم نداری و بدون تو دق کنم

زوده  یا دیره دل من گیره نفسم میره از تب و تاب

من گرفتارم تورو دوست دارم جلو چشمامی حتی تو خواب

♫♫♫

شیطنت های نگاهت خاصه

کاش بدونی دل من حساسه

کاشکی یه ذره مراعات کنی

منو کمتر محو چشمات کنی

این روزا با خودمم درگیرم

آخ اگه بهت نگم میمیرم

هی جلوی آیینه میگم با خودم

معذرت میخوام من عاشقت شدم

ترانه سرا : محمد کاظمی


تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 538
نویسنده : plak10
love%20card.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...
گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
نه به شکل " دوستت دارم" و یا نه به شکل " بی تو میمیرم " ...
ساده شاید ، مثل :
" دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "
 
خواسته های دل...
 
اگر مرا دوست نداشته باشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ
نه سفری بی بازگشت است
و نه ناگهان محوشدن
 
مرگ
دوست نداشتن توست
 
 
 
دلم تنگ می شود، گاهی
 
برای حرف های معمولی
 
برای حرف های ساده
 
برای «چه هوای خوبی!» / «دیشب چه خوردی؟»
 
برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.» / « شادی پسر زائید.»
 
و چه قدر خسته ام از«چرا؟»
 
از «چه گونه!»
 
خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده
 
از کلمات سنگین
 
فکرهای عمیق
 
پیچ های تند
 
نشانه های با معنا، بی معنا
دلم تنگ می شود، گاهی
 
برای
 
یک «دوستت دارم» ساده
 
دو «فنجان قهوه ی داغ»
 
سه «روز» تعطیلی در زمستان
 
چهار «خنده ی » بلند
 
و
 
پنج «انگشت» دوست داشتنی.

تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 750
نویسنده : plak10

آنسو تر از دیوار غم هایم ، دری دارم
یــک من ، من ِ زیبــــای از مــن بهتـــــــــری دارم

در نیمه ای ابلیس وار و مست می خندم
از من نپرهیزید ! نیم دیگری دارم

با درد خود در آسمان شعر می رقصم
مدیون این دردم اگر بال و پری دارم

من دختری از شرق از آیین خورشیدم
من زیر چادر ، سرزمین مادری دارم

پیراهنی آبی تر از اروند پوشیدم
گلهای قمصر را میان روسری دارم

آرامش شیراز در من شعر می گوید
هرچند یک دریا خروش بندری دارم

نشکست فرهادی غرور بیستونم را
با این شکوهم کوهی از ویرانگری دارم

من دختر چوپان و با این سادگی هایم
در شعر خود صحرا به صحرا مشتری دارم
...
دیگر غزل بانو شدم پشت سرم حالا
یک شهر می گویند قصد دلبری دارم !

 

 

xcxdqyx9lzcmz12w3hfg.jpg
 

تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 644
نویسنده : plak10

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم باشه اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون می شه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری....


تاریخ : شنبه 07 دی 1392
بازدید : 466
نویسنده : plak10

نمی دانم چشـــــــمــانت با مــــــن چه میکند!!!

فقط وقتی که نگـــــاهم میکنی چنان دلـــ ـــ ـــم از شیطنــت نگــــاهـــت می لـــرزد

که حـــــــس می کنم چقدر زیبــــــاست

فـــــــــــدا شدن ...

برای چـــشـــــمـــهایی که تمام دنیــــــای مـــــن است...

براتون پیش اومده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنید اما هنوز دلتون می خواد صداشو بشنوید یهو میگید : راستی؟! میگه : جانم گـــــــــــــــــــــــــــــــــلم …؟! آروم میگی : دوســـتـــت دارم…. آخ …. که این چند ثانیه آخر چقدر می چســـــبـــه ...


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران