عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 779
نویسنده : plak10

يه شب اومدی ساده و آروم . نشستيم با هم حرف زديم . از خودمون گفتيم از مشکلاتمون از
دلتنگيهامون از تنهاييهامون .
به زبون نياورديم ولی قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم ؛
به زبون نياورديم ولی به هم قول داديم برای هم پشت محکمی باشيم
به زبون نياورديم ولی عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتی ها و
زيباييهامونو توی دل هم ببينيم .
به زبون نياورديم ولی قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم
به زبون نياورديم ولی تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم
به زبون نياورديم ولی خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم
به زبون نياورديم ولی از خدا خواستيم توی اين دوستی به ما کمک کنه
به زبون نياورديم ولی با نگاه همه چيزهارو به هم گفتيم .
تا اينکه يه شب اومدی به زبون آوردی که بايد برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردی که بايد بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردی که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم ؛ به زبون آوردم که مگه ميشه به يادت نبود
به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود
به زبون آوردی که ديگه نميشه . ديگه وقتشه از هم دور بشيم ؛ به زبون آوردم که هيچ وقت يادت از
من دور نميشه
به زبون آوردی که موافقی که همه چيز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو ميخوای من چيکاره ام
به زبون آوردی بعد از من چيکار ميکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی ميکنم با همه چيزهای خوبی که
برام گذاشتی
نگات کردم ، نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی
لبخند زدم ؛ لبخند زدی
گفتی پس برم ؟
هيچی نگفتم
گفتی حرفی نداری ؛ نميخوای چيزی بگی . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم .
گفتم تو چی حرفی نداری ؟
هيچی نگفتی
گفتم دوستم داری ؟
گفتی نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...
با نگاهم پرسيدم : همين ؟
و تو زير لب زمزمه کردی اين رسم روزگاره .
هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم ميتونيم . تا بگيم محکميم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشمای تو هم خيس خيس شده بودند
وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشينی
و تازه فهميديم ما با هم و برای هم گريه کرده بوديم ...


تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 633
نویسنده : plak10

 

نمیاد حتی تو رویا دل ای دل

بی کسی رسم تو دنیا دل ای دل

مگه من مردم تو بغض کردی دل ای دل

دیگه عادت شده نامردی دل ای دل

دل ای دل دل ای دل

***

آروم بگیر دیگه بسه دلم دلم دلم . . .

هیشکی به دادت نمیرسه دلم دلم دلم

عادت بکن به تنهایی دلم دلم دلم نداری تو دلش جایی دلم دلم

---

چشم انتظاری دیگه بسه

گریه و زاری بسه

هر چی غمه تو دنیا واسه هر چی بیکسه

باز بی قراری دلم بازم میباری دلم

غصه نخور عزیزم خدا رو داری دلم

***

آروم بگیر دیگه بسه دلم دلم دلم

هیشکی به دادت نمیرسه دلم دلم دلم

عادت بکن به تنهایی دلم دلم دلم

نداری تو دلش جایی دلم دلم دلم

دلم. .


تاریخ : یکشنبه 09 تیر 1392
بازدید : 691
نویسنده : plak10

 

داستاني از کودکي امام حسن مجتبي 


امام مجتبي (ع) در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه ي نيرومندش، آياتي را كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل مي شد، مي شنيد و همه را حفظ مي كرد و وقتي به خانه مي رفت براي مادرش مي خواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله (ص) را براي حضرت علي (ع) نقل مي كرد و علي (ع) به شگفتي مي پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي فرمود: از حسن (ع) شنيده ام. (1)
به داستاني در اين مورد توجه كنيد:
«روزي علي (ع) پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي كند.
امام حسن (ع) به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند ولي زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت بزرگي در اين خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي دارد(2)
1) ترجمه ي زندگاني امام حسن، ص 59، باقر شريف القرشي.


تاریخ : شنبه 08 تیر 1392
بازدید : 746
نویسنده : plak10

 www.chekelo.parsiblog.com

 

 

 


تاریخ : شنبه 08 تیر 1392
بازدید : 779
نویسنده : plak10

فرزاد حسنی و آزاده نامداری مجری‌های سر‌شناس تلویزیون و بازیگر سینما، در حضور سید حسن خمینی نوهٔ حضرت امام و با قرائت خطبه توسط ایشان عقد کردند. 

 


 


 


 


 


 


 


 


 


 
گروه اینترنتی تاپ نت ها



 

گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی تاپ نت ها


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی تاپ نت ها

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
گروه اینترنتی تاپ نت ها

 


تاریخ : شنبه 08 تیر 1392
بازدید : 726
نویسنده : plak10

 
 
تاریخ : شنبه 08 تیر 1392
بازدید : 787
نویسنده : plak10



تاریخ : شنبه 08 تیر 1392
بازدید : 729
نویسنده : plak10

اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه كردی اگر بد كردم و هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی كشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من... گناهم را ببخش .... حلالم کن و بعد دعایم کن


تاریخ : چهارشنبه 05 تیر 1392
بازدید : 690
نویسنده : plak10

به ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ ﮐﺸﺘﯽ
ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ
ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ !
ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮی کرد …
ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۵ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ رفته ﺑﻮﺩ
ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭش ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ
ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧش ﺣﺲ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ
ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ ؟!
ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ !


تاریخ : چهارشنبه 05 تیر 1392
بازدید : 814
نویسنده : plak10

 

 
عکس نوشته های زیبا،جدید و جذاب برای شما دوستان عزیز

بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران