عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 721
نویسنده : plak10

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطارمتوجه شدند که در این کو په درجه یک؛ که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد. ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود. شب که وقت خواب رسید ؛ خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم…….. از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟ – خواهش میکنم! -من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟ مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم! زن : چه پیشنهادی؟ مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم. زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم! – قبول؟ – قبول! مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو تو روح آدم منحرف :)


تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 715
نویسنده : plak10


شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد ساغ کار دیگر برود .من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خـرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتـن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضـع ما خـراب شده از ما فاصلـه گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه ؟ همین شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.


تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 641
نویسنده : plak10

 

یادداشت رضا مهدوی برای محسن چاووشی؛
آقای چاوشی ... صد هزار نفر منتظر شما هستند!

موسیقی ما - رضا مهدوی×: محسن چاووشی، اولین موسیقیدانی نیست که حریم بلند قلعه­‌ی سنگی «شعر کلاسیک فارسی» را برای ورود اسب سپید موسیقی جوان امروز، گشوده است. قلعه‌ای به وسعت تاریخی­ای حافظ و مولانا، شهریار تبریزی و حتّی ژولیده نیشابوری. اما با جرأتی قریب به یقین، می‌توان ادعا کرد که تا این زمان، از موفق‌ترین تکسواران این راه بوده است. کاری که او کرده و در این آلبوم می‌شنویم، نه شبیه تجربه‌های نخستین پیشگامان این عرصه (نظیر فرامرز اصلانی و کوروش یغمایی) است و نه به تجربیات چهره‌های بااستعداد بعد از انقلاب (نظیر محسن نامجو و آرش می‌تویی و شادمهر عقیلی) شباهتی دارد. حتی ظاهر تکنیکیِ کار او، ساده است، ولی جان ـ مایۀ کار او، که بخش مهم آن را باید در لحن و بیانِ «خودِ» چاووشی جستجو کرد، از آثار زیبای هنرمندان نسلهای گذشته و امروز، گرم‌تر و مردمی‌تر است. در «تألیف» اختصاصی این نخل بلند بالا، اکثر عناصر تجربه شدۀ موسیقی‌های با کلام، در چهل سال گذشته، به شکلی غریب و در عین حال آشنا، کنار همدیگر چیده شده‌اند: ریتم‌های پاپ و راک، افکت‌ها، سونوریته‌ها (ی شرقی و غربی)، ملودی (های ایرانی و فرنگی)، حسّ و حال اجراهای صحنه‌ای، تمیزـ کاریهای استودیویی و رایانه‌ای، لحن‌های انتخابی از موسیقی‌های مختلف، غزل ­خوانی عامیانۀ فارسی و نوحه­­‌ها، همه از بوته­ی ذهن پویا و تجربه دیدۀ چاووشی عبور کرده و در کوره‌­ی سوزان حنجرۀ او، آلیاژی اختصاصی و تقلید ناپذیر را ساخته‌اند. با این همه عناصر که‌گاه ناب و بی‌تغییرند و‌گاه تغییر یافته و ابداعی هستند، حاصل کار او، ظاهری ساده و فروتن دارد. و شاید همین باشد که در قلب این همه مردم، در این همه سلیقه‌های گوناگون و‌ گاه متضاد با هم، نفوذ می‌کند و با میل از آن استقبال می‌شود.

ادامه در لینک...
1368865086223505_orig.jpg

[لینک]

 

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 653
نویسنده : plak10

 

ناگفته‌های رضا مهدوی از محسن چاووشی و تازه‌ترین آلبومش:
می‌گفتند مشکل چاووشی است اما می‌خواستند روی مهرجویی را کم کنند
موسیقی ما - به نظر رضا مهدوی آلبوم «من خود آن سیزدهم» اگر به موقع خودش منتشر می‌شد، می‌توانست پایه‌گذار موسیقی پاپ ایرانی و فاخر باشد.رضا مهدوی که سالیان سال مدیریت واحد موسیقی حوزه هنری را بر عهده داشته است، درباره محسن چاووشی و فعالیت‌های موسیقی‌اش حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛ حرف‌هایی که حتی برای آن‌ها که موسیقی را خیلی جدی دنبال نمی‌کنند، شنیدنی است. امیدواریم حرف‌هایی از این دست فتح بابی باشد برای مباحث جدی و بی‌تعارف در حوزه فرهنگ و هنر.
 
1369686744733471_orig.jpg

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 901
نویسنده : plak10

 

{-32-}
1370171528782389_orig.jpg

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 797
نویسنده : plak10

 

1370171669258817_orig.jpg

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 688
نویسنده : plak10

 

امشب دوباره اومدی تا رویاهام رنگی بشه
شاید همین خواب عمیق
پایان دلتنگی بشه
امشب دوباره اومدی تا خوابم و رنگیکنی
تا چشمای مغرورم و
درگیر بی صبری کنی
دارم نگاهت میکنم داری ازم دل می بری
چشم بر نمیدارم ازت
تو از همه زیباتری
حالا که قسمت دوری ِ با رویاهات سر میکنم
دستامو محکمتر بگیر
دستاتو باور میکنم
حالا که قسمت دوری ِ با رویاهات سر میکنم
دستامو محکمتر بگیر
دستاتو باور میکنم
با رویاهات سر میکنم
برای دل بستن به تو دل کنده بودم از همه
چشمام و رو هم میزارم
هرچی ببینمت کمه
امشب دوباره اومدی
.تا حالمو بهتر کنی
تا خوابم و لبریز یاس
تا بغضم و پرپر کنی
حالا که قسمت دوری ِ با رویاهات سر میکنم 

دستامو محکمتر بگیر

دستاتو باور میکنم
حالا که قسمت دوری ِ با رویاهات سر میکنم
دستامو محکمتر بگیر
دستاتو باور میکنم
با رویاهات سر میکنم


تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 590
نویسنده : plak10

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه … خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی … خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری … خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای … خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره.
خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی و او نخواهدت....
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست از تو بخواهد فراموشش کني ...
...
خيلي سخته که دلت بخواهد گريه کني، اما بهانه ي درست
نداشته باشي ....
خيلي سخته که بخواهی با آب خوردن بغضت را بفرستي پايين ،
اما يک دفعه اشک از چشمات جاري شه ...
خيلي سخته که ازشما بپرسه:
حاضري باهم بمونیم؟
و تو با اينکه
آرزويي جز اين نداري ،
فقط بخاطر خودش مجبور باشي بگی : نه!!!!


تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 976
نویسنده : plak10

 

عشق من گوش کن يادته که گفتم دوستت دارم و پرسيدی چقدر ؟ جوابم يادته ؟
گفتم نمی دونم و فقط می دونم خيلی زياد ... ولی حالا می دونم چقدر :
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم و خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛ به بودنت نيازمندم .
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .
عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت و زجرآور است .
عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .
عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از من دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهام به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند
عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حد ندارد دوستت دارم . هنوز فکر می کنم که جواب سئوالت را کامل ندادم و بدون که جواب دادن به اين سئوال از تمام سئوالهايی که اکنون پاسخشون را پيدا کرده ام سختتر و طولانی تر است .
من با تو زنده ام همسفر من ... می پرستمت

تاریخ : دوشنبه 10 تیر 1392
بازدید : 563
نویسنده : plak10

 

تورو داشتم ولی تو خواب بودم
کنارم بودی اما دور بودم
نفهممیدم داری از دست میری
تو رو میدیدم اما کور بودم
نمیذاشتی که بفهم گریه هاتو
نمیخواستی دلم آشوب باشه
همه چی رو خراب کردم میدونم
تو میخواستی همه چی خوب باشه

حواسم پرت دنیای خودم بود

نمیدیدم چقد بی تاب بودی
تو رو داشتم ولی تو خواب بودم
نفهمیدم چرا بی خواب بودی

تو رو داشتم ولی تو خواب بودم
کنارم بودی اما دور بودم
نفهمیدم داری از دست میری
تو رو میدیم اما کور بودم
نمیذاشتی که بفهم گریه هاتو
نمیخواستی دلم آشوب باشه
همه چی رو خراب کردم میدونم
تو میخواستی همه چی خوب باشه

بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران