عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392
بازدید : 773
نویسنده : plak10

افلاطون گفته “روح” دایره است
و من دایره‌های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره‌ها قرار دادم.

فلسفه وجود این ۵ دایره، شناخت است… نه پیش داوری…
پس با خودت روراست باش!
با افرادی که در نظر تو بدخلق‌اند، مدارا کن!
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد هر روز زمانی را می‌گذرانی باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی…


 

دایـره‌ی روحتـان را کشـف کنیـد!

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آن‌ها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی‌بینی
ولی وجود آن‌ها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می‌شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته‌هایم به چه کسی می‌توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آن‌ها، قدرتمندی…
ارزش‌های مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می‌بینی
دوستان و همراهانی خارق‌العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می‌کنند
مربیان… آموزگاران…
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت‌گذرانی خوبند!
بیرون رفتن و خندیدن…
چیزی به تو اضافه نمی‌کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی‌شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکاران و اقوامند…
و شاید آدم‌های خنثی! کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از
زندگی تو ایفا می‌کنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی‌کنی
و به راحتی می‌شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می‌کنند
افراد این دایره لزوماً با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره‌ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه‌ات مهم هستند…
در کنار آنها نمی‌توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می‌بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدم‌هایی که به تو لطمه زده‌اند، تحقیرت کرده‌اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می‌دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می‌کنی.

دایـره‌ی روحتـان را کشـف کنیـد!

خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیماً روح و روان تو را
هدف قرار دهند.
نگذار کسی اولویت
زندگی
تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی…
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند.

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن!
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد،
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!


تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1392
بازدید : 770
نویسنده : plak10

 

 

 

 

 


 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا 50سانت به خدا نزدیکتر باشم.

 


بعد از مرگم انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری
قرار دهید

 

 

 

 

 

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کلبد شکافی کند به آن مشکوکم!

 

 

 

ورثه حق دارن با طلبکاران کتک کاری کنند.

 


 

عبور هر گونه کابل برق تلفن لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنون میباشد.

 


 

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی گورستان را تماشا کنم

 

 

 

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید شاید آنجا هم نیاز باشد.

 

 

 

مواظب باشید به تابوت من اگهی تبلیغاتی نچسبانند


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 1224
نویسنده : plak10

یار من همسر گرفت و عشق من بر باد رفت

یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت

آنهمه عشق و امدی و عهدها بر باد شد

آنهمه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت

با سرود آه من بزم عروسی ساز کرد

باجهیز اشک من در خانۀ اقبال رفت

دلبری پیمان شکن، عاشقی از دور سوخت

مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت

بحصۀ خوشبختی و شادی من در خاک ریخت

لالۀ امید من پر پر شد و بر باد رفت 

آنکه عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت

وانکه مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت

آن بهار نیک بختی، آن بهار آرزو

آنکه بُد در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت

آنکه در عاشق کشی کرد اینهمه غوغا گریخت

گفتمش: پش عشق من؟؟؟ با خنده گفت: ایوای مُرد

گفتمش: پس یار من؟؟؟ با عشوه گفت: ای داد رفت


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 743
نویسنده : plak10

 

 

دلم میخوسات قطره ای از باران بودم ............ که در روی تو فرو میچکیدم ........... و در لابلای موهای قشنگ مخفی

میشدم و برگونه ات بوسه میزدم و در تارپود جانب رخنه میکردم  در گوشت زمزمه مینمودم:

« که ای دلدار من ترا باتمام جان و روحم دوست میدارم........... تا دم مرگ»


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 788
نویسنده : plak10

دراینجا:

در این دشت تنها

کسی نیست تا دانۀ دوستی را...

بکارد به باغ دل من ..................... دریغا!

در اینجا..............

در اینجا که خوشید امید مرده

گل سرخ شادی افسرده

کسی نسیت تا گردِ غم را

زداید ز آئینه پاک قلبم.......................... دریغا!

در اینجا................

در این گور خاموش هستی

گرفته جهان رنگ پستی

کسی نیست تا می به زهره رساند

مرور وفا را..........

بگوش الی ناشکیبا رساند............ دریغا!

در اینجا...............

که جز غم نباشد

بغیر از سرشکی و ماتم نباشد

کسی نیست تا بر سر من

کشد دستی از مهر و یاری................ دریغا!

در اینجا..........

در این دشت کوچک

در این شهر زیبای تاریک

دگر نیست از او نشانی

دگر در دلم مردهِ شور جوانی............. دریغا!

در اینجا کسی نیست دیگر که دستم بگیرد...

بچشمم بخندد........... ز قهرم بگرید....

دگر نیست چشمی بدان مهربانی

در اینجا.............

کسی نیست تا بخشدم زندگانی

بر آن لحظهای خوش جاودانی            دریغا دریغا دریغا!!!!!!!!


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 640
نویسنده : plak10

 

در یک روز زیبای بهاری به ییلاق رفته بودیم در آنجا مردی را دیدیم که آهسته با خرش به ما نزدیک می شد . هنگامیکه مرد به ما رسید دیدیم خرش یک گوش ندارد . شگفت زده شدیم و به او گفتیم چرا خر شما یک گوش است ؟

مرد روستایی با قاطعیت گفت : خرم حرف گوش نمی کرد یک گوشش را بریدم تا آدم شود .

دهانمان از تعجب دقایقی باز مانده بود وقتی به خود آمدیم مرد خر سوار از ما دور شده بود . چه زیبا حکیم ارد بزرگ فرموده است : درنده خویی برخی از آدمیان ، بسیار ترسناکتر از جانوران است .


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 784
نویسنده : plak10

مرتضی احمدی اینگونه گفت: من همه بازیکنان شاهین و پرسپولیس را می‌شناسم و قدیمی‌ترین هوادار پرسپولیس هستم. فکر نمی‌کنم مسن‌تر از من کسی مانده باشد و این خاطره را هم شاید هیچکس نشنیده باشد.
من کارمند راه‌آهن بودم. آن روز حقوق و مزایای خودم که 700 تومان می‌شد را گرفتم و از آنجا به جای خانه، یک راست به ورزشگاه رفتم تا بازی پرسپولیس با استقلال که آن زمان تاج بود را ببینم.
دل توی دلم نبود، بازی که شروع شد گفتم یا ابوالفضل‌ (ع) هر گلی که پرسپولیس بزند صد تومان را صدقه کنار می‌گذارم. پرسپولیس گل اول را زد، صد تومان از آن جییب در آوردم و در جیب دیگر گذاشتم. گل دوم را هم زدند، اینکار را کردم. همینطور گل سوم، چهارم و پنجم هم زده شد. گل ششم که زده شد، گفتم: یا حضرت ابوالفضل (ع) غلط کردم، حداقل صد تومان برای خودم بگذار، من بدون پول چه کار کنم؟


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 881
نویسنده : plak10

 

نوشته ی روی سنگ قبر فروغ فرخزاد:

 

من از نهایت شب حرف میزنم

                           من از نهایت تاریکی

                                         و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من

                          ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه

                                        که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

نوشته ی روی سنگ قبر(سهراب سپهری): 

به سراغ من اگر می آیید

                  نرم و آهسته بیایید

                              مبادا که ترک بردارد

                                        چینی نازک تنهایی من

 

نوشته ی روی سنگ قبر(فریدون مشیری):

سفر تن را تا خاک تماشا کردی.سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا میجویی.سبزه ها را دریاب با درختان بنشین.

 

نوشته ی روی سنگ قبر(خسرو شکیبایی):

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

                                           عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

نوشته ی روی سنگ قبر (فردین):

بر تربت پاکت بنشینم غمناک          کوهی ز هنر خفته بینم در خاک

از روح بزرگ هنریت فردین         شاید مددی به ما رسد از افلاک

 

نوشته ی روی سنگ قبر (کوروش کبیر): 

ای انسان هر که باشی و از هرجایی که بیایی.میدانم خواهی آمد.من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نموده ام. بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.

  

نوشته ی روی سنگ قبر( بابک بیات):

سکوت سرشار از ناگفته هاست...

 

نوشته ی روی سنگ قبر(پروین اعتصامی):

اینکه خاک سیهش بالین است          اختر  چرخ  ادب  پروین  است

گرچه جز تلخی از ایام ندید            هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

نوشته ی روی سنگ قبر( حافظ):

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

                                     که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 

نوشته ی روی سنگ قبر(شاپور):

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست...

 

نوشته ی روی سنگ قبر( ناصرعبداللهی):

بی تو ای بود و نبودم عمر یک لحظه بسن

                                               پهنه ی وسیع عالم بی تو بی مه قفسن

 

نوشته ی روی سنگ قبر(منوچهر نوذری):

ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پناهی

                                             چه توفیقی از این بهتر


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 684
نویسنده : plak10


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است


ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ...


تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا ...



خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...



با کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی ...


انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد!


مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند ...


تاریخ : سه‌شنبه 11 تیر 1392
بازدید : 696
نویسنده : plak10

گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
  

و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران