عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 458
نویسنده : plak10

دوســتت دارم های من به مشابه دوستت دارم های کودکیست
که وقتی از او سوال می کنی، چقدر دوستم داری؟
او در پاسخ می گوید:
دو تا و یا ده تا و یا نهایتش به بزرگی محدوده دو دستانش...
دوست داشتنی در حــــد توان، به دور از دروغ و به وسعت آسمـــان.


تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 533
نویسنده : plak10

با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام

طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام

آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی‌ام

حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام

ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
ها نکشانی به پشیمانی‌ام!


تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 535
نویسنده : plak10

بعضی وقت ها خدا حافظ ....
یعنی : نذار برم...
یعنی :برم گردون...
یعنی : سفت بغلم کن...
و سرم رو محکم بچسبون به سینه ات و
بگو :
خداحافظ و کوفت....
خداحافظ و زهر مار...
بیخود کردی میگی خداحافظ!!!
دفعه اخرت باشه!
مال خودمی...

 


تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 552
نویسنده : plak10
8cfd2b09accc83873d630fe2d8fd885f-425

برگرد...! تا وقتی نمی‌آیی نمی‌چسبد
بانوی من...! پاییز، تنهایی نمی‌چسبد
وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود
هر چیز زیبا و تماشایی نمی‌چسبد
بر سرزمین غصبی دل، بعد تو، شاهم!
بر مُلک خالی، حکم‌فرمایی نمی‌چسبد
دار و ندارم بوده‌ای، هستی و خواهی بود
داروندارم...! بی تو دارایی نمی‌چسبد
کم "هیت لک" نشنیده‌ام امّا "معاذ الله" *
وقتی زلیخا نیست، رسوایی نمی‌چسبد
هر چند تلخی می‌کنی شیرین من! با من
بی قند لبخندت ولی چایی نمی‌چسبد
از تو فقط یک عکس پیشم مانده بانو جان!
می‌بوسمت امّا مقوایی نمی‌چسبد......!


تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 444
نویسنده : plak10
cfe699d4de9189d78753e4efb8791287-425
برای تمام ِ با هم بودن‌های مجازی و بی‌هم بودن‌های واقعی ...

زندگی‎های مجازی.. زندگی‌های اسکایپی.. آدم می‌نشیند پشت ِ لپ تاپ و چهار تا دکمه را تق و تق و تق می‌زند و یک هو یک آدمی در یک شهر یا کشور دیگری روی صفحه ظاهر می‌شود و… سلام و احوالپرسی و دلتنگی و حرف و حرف و حرف.. بدون اینکه این دو نفر بتوانند دست‌های هم را بگیرند.. دست‌های هم را محکم بگیرند .. سلام و احوالپرسی و دلتنگی و حرف و حرف و حرف و اشک .. بدون اینکه این دو نفر بتوانند اشک‌های هم را پاک کنند.. یا دست‌هایشان را بگذارند دو طرف صورت هم.. بدون اینکه بتوانند عمق چشم‌های هم را خوب نگاه کنند.. سلام و احوالپرسی و حرف و حرف و حرف .. بدون اینکه این دو نفر بتوانند همدیگر را در آغوش بگیرند .. یا سرشان را روی شانه‌ی همدیگر بگذارند…. انسان بودن بوی پلاستیک گرفته است.. بوی سیم و خازن و امواج الکترومغناطیسی گرفته است.. انسان بودن سخت بیمار شده است .. این با هم بودن‌های دور .. این با هم بودن‌های خشک .. این با هم بودن‎های خالی از حس ِ بی نظیر ِ لامسه .. این با هم بودن‌های غمگین .. این با هم بودن‌های مصنوعی.. ما انسان را رعایت نکرده‌ایم .. ما عشق را رعایت نکرده‌ایم.. ما همه چیز را به دست‌های زمخت و خشن تکنولوژی سپردیم و خودمان در دورترین نقطه‌ی ممکن ِ با هم بودن نشستیم.. ما به انسان خیانت کردیم.

از یاد مبر
که ما
من و تو
عشق را رعایت کرده‌ایم.
از یاد مبر
که ما
من و تو
انسان را رعایت کرده‌ایم.
خود اگر شاهکار ِ خدا بود
یا نبود.

" احمد شاملو "
 

تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392
بازدید : 636
نویسنده : plak10

مانده تا برف زمين آب شود
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر

ناتمام است درخت‌
زير برف است تمنای شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات‌

مانده تا سينی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد

در هوايی كه نه افزايش يك ساقه طنينی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام‌
مانده تا مرغ سرچينه هذيانی اسفند صدا بردارد

پس چه بايد بكنم
من كه در لخت ترين موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟

بهتر آن است كه برخيزيم
رنگ را بردارم
روی تنهايی خود نقشه مرغی بكشم...


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 555
نویسنده : plak10

همه ی آدم ها برای خودشون یه چــیـــز یــواشـــکـــی دارند
یه اتفاقِ یواشکی ،
یه حسِ یواشکی ،
یه آدمِ یواشکی
شاید هم یه عشق یواشکی ...
یواشکی دوستت دارم
یواشکی دوستم داشته باش


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 564
نویسنده : plak10

پابند کفشهای سياه سفر نشو /
يا دست کـم بخاطر من ديرتر برو/
دارم نگاه مـی کنم و حرص مـی خــــورم /
امشب قشنگ تر شده ای - بيشتر نشو /
کاری نکن که بشکنی اما شکسته ای /
حالا شکستنی ترم از شاخـه های مو/
موضــــوع را عـوض بکنيم از خودت بگو -/
به به مبارک است :دل خوش - لباس نو/
دارند سور وسات عروسی می آورند/
از کوچــه های سرد به آغوش گرم تو/
...
هی پا به پا نکن که بگويم سفر به خير /
مجبــــور نيستـــی بمانی ... ولــی نرو!


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 735
نویسنده : plak10

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

 

گاهی زیستن در قفس هم زیباست به شرطی که قفس..قلب کسی باشدکه دوستش داری..

 


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 494
نویسنده : plak10

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

 

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

 

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

 

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

 

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

 

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

 

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

 

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

 

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

 

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

 

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

 

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

 

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم


1521637_698339286856600_1992649166_n.jpg


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران