عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 570
نویسنده : plak10

دختری زیبا بود اسیر پدری عیاش

که درامدش فروش شبانه دخترش بود

دخترک روزی گریزان از منزله پدری نزده حاکم پناه برد

و قصه خود باز گو کرد حاکم دختر را نزده زاهد شهر امانت سپرد

که در امان باشد اما همان جناب زاهد هم همان شب اول دختر را ...

نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت

چهار پسر مست او را اطراف کلبه خود یافتن

پرسیدن با این وضع این زمان در این سرما اینجا چه میکنی ...!!!

دختر از ترسه حیوانات بیشه و جانش گفت که اری پدرم ان بود

و زاهد از خیره حاکم چنان بی پناه ماندم

پسر ها با کمی مکس و با دیدنه دختر نیمه برهنه

تو برو در منزله ما بخواب ما نیز میاییم

دختر ترسان از این که با این چهار پسر مست تا صبح ...

در کلبه خوابش برد...

صبح که بیدار شد دید...

بر زیرو برش چهار پوستین برای حفظ سرما هست

و چهار پسره مست بیرونه کلبه از سرما مردند

باز گشت و بردر و دروازه شهر داد زد که

از قضا روزی حاکمه شهر شوم

ترک تسبیحه خدا خواهم کرد

تا نگویند مستان ز خدا بی خبرند

thumb_HM-20135635915098468701388501093.4


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 504
نویسنده : plak10

به سلامتی اون دختری که این حرفو به پسره گفت:


پسر خوب...

داداش من...

یه لحظه به حرفام گوش کن!!

من یک دخترم

از نظر تو ضعیفم ولی...

با همین ضعیف بودنم توانایی نابود کردنتو دارم

پس...

بامن در نیفت!!!


وقتی بهم میگی چقد بد تیپی

تیپت ساده است از تیپت خوشم نمیاد

به این توجه کن که من چرا باید تیپ کنم

چرا باید خودمو خوشگل کنم

واسه کی؟!

واسه تو؟!

واسه امثال تو؟!

که چی بشه؟!

که بگی اوووف چه شاخ بود؟! چه داف بود؟!

نه داداش اشتباه گرفتی

من تیپم ساده اس

نه اینکه نتونم تیپ کنما نه...

ارزش من بالاتر از اینه که تو بخوای به چشم بد بهم نگاه کنی!

فک کردی ساپورت پوشیدن سخته؟!

فک کردی مانتو جلو باز یا تنگ و کوتاه پوشیدن سخته؟!

نه والا آسونه آسونه ولی...

من ارزشم بالاتر ازونه که خودمو اینقد آسون به حراج بذارم...

هروقت امثال تو هوای چشماتونو داشتین منم تیپ میکنم

هه...

بسلامتی همه دختر خانوما...


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 449
نویسنده : plak10

Wallpaper4myiphone-trees14www.repro_.ir_

 ای درختان بلند!

این مسافر، خسته ست

و نگاهش را بر شاخه ی لرزان شما

مثل برگی بسته ست

سایه را مثل پتویی پاره

بر زمین پهن کنید

شهر در بستر تب سوخته است

در گلویم عطشی

آتش افروخته است

روی این کهنه پتو ، یاد کسی

می نشیند ، و به من

آب می نوشاند.


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 570
نویسنده : plak10

مـن یــه پســــرم!

اگه برات غیرتی نشم
اگه روت حساس نباشم
اگه ته ریش نداشته باشم
اگه باهات مهربون نباشم
اگه بهت اخمای کوچولو نکنم
اگه وقتی شالت رفت عقب نگم اونو بکش جلو
اگه دستتو محکم نگیرم
اگه نگم هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت
اگه سر به سرت نذارم
اگه قربون صدقت نرم
اگه نگرانت نشم
اگه بهت نگم عروسک من
اگه نگم من مهمم که میگم خوبی
اگه ...

اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!
تو عاشق اینی که من یه مرد کامل باشم!
مرد تو!

امــــــا!!!

تـو یــه دختــــری!

اگه خودتو لوس نکنی
اگه باهام قهر نکنی و ناز نکنی
اگه وقتی چشام میچرخه از حسودی دیونه نشی
اگه از نظر دادنام خوشحال نشی
اگه به خاطر من به خودت نرسی
اگه سر به سرم نذاری
اگه برام گریه نکنی
اگه لب و لوچه آویزون نکنی تا بغلت کنم
اگه بهم نگی آقامون
اگه برام مظلوم بازی درنیاری
اگه از سرو کولم نری بالا
اگه برام عشوه نیای
اگه گوشمو نپیچونی و نگی تو فقط مال منی
اگه ناغافل دستامو نگیری
اگه وقتی کار بدی کردی با ترس بهم نگی
اگه لج بازی نکنی
اگه...

اونوقت منم دیوونه و عاشق تو نمیشم تا اونکارارو برات بکنم!
من تورو خانوم میخوام!
خانوم من!

من و تو همون آدم و حواییم ... بیا جاهامونو عوض نکنیم!
من صلابت نگه میدارم تو لطافت...
تو نجابتتو نگه دار منم نگاهمو...
بیا سعی کنیم بهترین هم باشیم!
من بهترین پسر واسه تو!
تو بهترین دختر واسه من!
میدونم شاید نشه حداقل سعی که میشه کرد...!!

 

 

images?q=tbn:ANd9GcRB7Vbt0Al8S5ZxChJbONY

 


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 515
نویسنده : plak10

گفت دانایى: که گرگى خیره سر،

 

هست پنهان در نهاد هر بشر!

 

هر که گرگش را دراندازد به خاک،

 

رفته رفته مى‌شود انسان پاک!

 

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند،

 

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند...

 

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند،

 

گرگهاشان رهنما و رهبرند!

 

اینکه انسان هست این سان دردمند،

 

گرگها فرمان روایى مى‌کنند!

 

این ستمکاران که با هم همرهند،

 

گرگهاشان آشنایان همند!

 

گرگها همراه و انسانها غریب،

 

با که باید گفت این حال عجیب!

 

Wolf-Moon.jpg
 

تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 599
نویسنده : plak10

بدترین شکل گریختن، فرار از خود است. فرار از حقیقت خود...
این که دیگران تو را نشناسند هم خودش یک جور غم غربت است. گاهی مجبوری از خودت بگریزی زیرا قادر به ثابت کردن خودت نیستی. خسته می شوی از اینکه خودت را ثابت کنی، کلا" موافق با این که دائم در تلاش باشی که خودت را ، افکارت را ، نگاهت به زندگی، عشق هایت، ایثارهایت، صبوری هایت، دردهایت و ارزشهایت و ... را به دیگران ثابت کنی نیستم. اما یک جائی دلت می خواهد تو را آنچه که هستی باور داشته باشند...


تاریخ : شنبه 14 دی 1392
بازدید : 921
نویسنده : plak10

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
همنوای دل من بود به تنگای قفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت
.
.
.
هوشنگ ابتهاج ( ه.ا.سایه)


تاریخ : پنج‌شنبه 12 دی 1392
بازدید : 508
نویسنده : plak10

 


تاریخ : چهارشنبه 11 دی 1392
بازدید : 542
نویسنده : plak10

ﭘﺴﺮﮎ ... .
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺧﺘﺮﮎِ ﻗﺼﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ
ﺑﺎﻧﻮﯼِ ﻣﻦ
ﺻﺪﺍ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ! ﺍﺳﻤﺖ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺁﺭﺍﻡ ﺑﮕﻮ:
ﺟﺎﻧﻢ؟
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﺟﺎﻧﺖ ﺑﯽ ﺑﻼ ... .
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﺷﮑﻼﺕ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ
ﺑﺨﺮ
ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﺍ ... .
ﮐﻪ ﺫﻭﻕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻨﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺎﻃﺮِ ﺩﺳﺘﺎﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ... .
ﭘﺴﺮﮎ ... .
ﺑﯿﺎ ﯾﮏ ﺭﺍﺯِ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺎﺵ ﮐﻨﻢ:
ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﯾﮏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﻫﺎﯼِ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﺭنگی ...


تاریخ : چهارشنبه 11 دی 1392
بازدید : 471
نویسنده : plak10

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 


بهترین ها از دنیای دف نوازي و موسيقي سنتي، دنياي هنر و هنرمندان

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران